عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 32
به خط داستان اصلی رسیدیم 🪼
بلاخره نوبت به نبرد منو کاچان هم رسید تماشاگران با ذوق و شوق فراوانی درحال تشویق بودند و ما رو تشویق میکردند
کاچان نمیخندید و بیشتر عصبی بود پس من شروع به لبخند زدن کردم وقتی لبخند منو دید نگاه دردناکی از خودش بروز داد که من تا بحال ندیده بودم و حالا مسابقه شروع شده بود هم من و هم کاچان شروع به مبارزه کردیم هردو زخمی شدیم ولی بازم ادامه میدادیم کاجان حواسش توی طول مسابقه جمع نبود ولی برامم مهم نبود پس میخواستم سریعا از دور خارج بشه چون خسته بودم و زمانی که با مشت از قدرت 100 درصدی استفاده کردم تا اون رو به بیرون پرت کنم کلماتی کنار گوشم زمزمه شد (دکو!! ببخشید....) خیلی دیر شده بود نمیدونم چرا ولی خیلی منتظر این کلمات بودم و در لحظه ای کت ماچان رو به بیرون پرتاب کردم گریه کردنم بند نمیومد نگاهی به کاچان کردم و دیدم هنوزم نگاهش به منه پس خندیدم میخندیدم و گریه میکردم مثل یه روانی....
پارت 32
به خط داستان اصلی رسیدیم 🪼
بلاخره نوبت به نبرد منو کاچان هم رسید تماشاگران با ذوق و شوق فراوانی درحال تشویق بودند و ما رو تشویق میکردند
کاچان نمیخندید و بیشتر عصبی بود پس من شروع به لبخند زدن کردم وقتی لبخند منو دید نگاه دردناکی از خودش بروز داد که من تا بحال ندیده بودم و حالا مسابقه شروع شده بود هم من و هم کاچان شروع به مبارزه کردیم هردو زخمی شدیم ولی بازم ادامه میدادیم کاجان حواسش توی طول مسابقه جمع نبود ولی برامم مهم نبود پس میخواستم سریعا از دور خارج بشه چون خسته بودم و زمانی که با مشت از قدرت 100 درصدی استفاده کردم تا اون رو به بیرون پرت کنم کلماتی کنار گوشم زمزمه شد (دکو!! ببخشید....) خیلی دیر شده بود نمیدونم چرا ولی خیلی منتظر این کلمات بودم و در لحظه ای کت ماچان رو به بیرون پرتاب کردم گریه کردنم بند نمیومد نگاهی به کاچان کردم و دیدم هنوزم نگاهش به منه پس خندیدم میخندیدم و گریه میکردم مثل یه روانی....
- ۲۹۱
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط