❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥
⁦(⁠。⁠♡⁠part 136♡⁠。⁠)⁩

همه وجودم چشم شده بود و زل زده بودم بهش و اشکام اروم میریختن
قلبم خيلي تند میزد و کنترل اشکام دست خودم نبود.
هنوز همه وجودم اونو طلب میکرد. بیحال دستم رودیوار گرفتم و بي صدا ضجه زدم
دین : از اون روزی که رفتی همراه باباست...
سریع برگشتم به پشت سرم نگاه کردم.دین پشت سرم وایستاده بود و به جونگکوک زل زده بود.
دین : همه کاره باباست ..مشاورش، محافظش، منشیش،
دوستش ،دکترش....بابا تو هرکاري باهاش مشورت میکنه و بدون مشورت کردن با جونگکوک به کاری دست نمیزنه. جونگکوک مثل پسر دومش شده.
دین نگاهش رو روی من کشید و گفت : با اون روزها خيلي فرق کرده... تلخه، عصبیه، اصلا نمیخنده ، انگار دیگه هیچ لطافت و شادي
تو وجودش نیست همش سیاه میپوشه دیگه اون جونگکوک سابق نيست.. فک نکنم هیچ وقت هم همون آدم سابق بشه...
داغون نگاهمو روي جونگکوک کشیدم. اشکام پردرد جاري شد.
خدايا ا.. من با مهربون ترین مرد دنیا چه کردم؟
جونگکوک انگار سنگینی نگاهمو حس کرد که نگاه . جدي و پراخمش رو
بالا آورد.
خيلي سريع خودمو عقب کشیدم و دستم رو روی دهنم گذاشتم.
دين : فك نكنم الان بخواي باهاش روبرو بشي..حس میکنم اونم نمیخواد... میرم میبرمش واسه کاري تا تو پدر رو ببيني. خيلي دلتنگته..
صداي بلند بابا اومد : دین پس این دختر من چي شد؟..کریستینا جان
مامان خندید و گفت : خیلی خوب مرد...ميان الان...دین رفت.
اروم خودمو جلو کشیدم و نگاش کردم لعنتي. از نگاه کردن بهش سیر نمیشدم.
حرفاي دين درد بزرگی رو به وجودم اضافه کرده بود.
چي به سر مرد مغرور من اومد؟ رفتنم چه کرد باهاش؟
دین رفت کنارش و باهاش حرف زد. اروم سر تکون داد و با دين راهي شد.
با پاهايي سست و قلبی سنگین رفتم پایین
بابا با دیدنم لبخند پردردي زد و لباش رو به هم فشار داد تا بغض
مردونه اش رو بپوشونه اروم رفتم جلوش باباي عزيزم... تکیه گاه محکمم... دوتايي زل زدیم به هم.طاقت نیاوردم
زدم زیر گریه و گفتم : بابااا
سريع منو کشید تو بغلش.سرم رو روي سينه ستبرش گذاشتم و با صداي بلند گریه کردم.
بابا : دختر کوچولوي من
و چندین بار روي موهام رو بوسید.
با گریه گفتم : هنوز ازم دلخوري؟
داغون گفت : دیگه نه..دیگه نه.
و بازوهاش رو دورم محکم تر کرد. این اغوش چقدر خوب بود چقدر امن و آرامش بخش بود.



های دخترا حالتون چطوره بخاطر تاخیر واقعا متاسفم میدونم گفته بودم فاصله نمیندازم اما توی دو هفته گذشته واقعا سرم شلوغ بود اما نگران نباشید خوبم شرمنده که نگران تون کردم سعی کردم خبر بدم اما نتم ضعیف بود
دیدگاه ها (۱۶)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 135♡⁠。⁠)⁩اروم س...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 134♡⁠。⁠)⁩یک سال...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 102・⁠]⁠ᕗمامانم سر پایین اندا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 84・⁠]⁠ᕗشب شدیدا تب کردم. داغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط