پوشـــــانده ام

پوشـــــانده ام

چشــم هــــایــَم را

تا اَشڪ هـاے

دلَتنگے ام رانَبینند

دیگــــَرکــسے

شـانۂ گــریہ هـایَم نمیَشود

خودَت بـاید بیــایے و

آرامـَم کــنے ...
دیدگاه ها (۱)

اکنون کجاست؟چه می کند؟کسی که فراموشش کرده ام...

قرارما،وقت دلتنگی نرسیده به گریه بودتو به دلتنگی نرسیدی من ا...

در چشم همه روی لبم خنده نشاندمدر حال فرو خوردن بغضی سرطانی؛آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط