امروز دفتر آرزوهایم را ورق میزدم

امروز دفتر آرزوهایم را ورق میزدم
یکی یکی خط خورده بود...!
رسیدم به صفحه های آخر
چند برگی هنوز سفید مانده بود...!
صفحه های خط خطی شده را پاره کردم و
به دست زمان سپردم!!!
باید روزهای جدیدی در پیش باشد...!
صفحه های جدید...!
رویاهای جدید...!

من میدانم خدا با انگشت های خودش
این روزها را رنگ خواهد زد...!
من به فردا ها چشم دوخته ام...
به فرداهایی که از آن من و آرزوهایم است...!!
دیدگاه ها (۲)

نفس بکش دلم، آرام نفس بکش!حتی شده در این هوای پر از دلتنگی!ب...

قـسـم به ثـانیه هایی که دل، تـنــگ است!میان مردم این شهر،بر ...

و اینجا کسی است که بار گـناهی به دوش خود دارد...!و دخترکی که...

آری من به خودم بدهکارم...!!!به اندازه همه ی دلم میخواست هایی...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

🍷 شراب قرمزقسمت پنجم: اتاق شرقیرینا به درِ بسته‌ی اتاق شرقی ...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

نوشته بود:⁨⁨⁨⁨دومین تاثیرپذیری من از شعر فارسی احتمالا یک عص...

The Last Shadow

P²¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

فصل دومپارت نوزدهم | آخرین روزهای انتظارسه هفته مانده بود......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط