تنها در کوچه
تنها در کوچه
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𑩓 ࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚ְְְְְְְְְׅׅׅׅׅׅׅ⃛❔️💭❕️ 𖫲࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𑩓 ࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
دازای"خب حالا چی؟"
چویا"به هیچ وجه برای کسی که دوست ندارم نمیشم "
دازای"پس . دردت رو صد برابر میکنم "
⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰
🌑اوسامو دازای
همه چی ارومه . فقط مونده کشتن رئیس عقاب سیاه .
خودم دست به کار میشم .
ش⃤⃟꙰ب
🌗راوی
دازای دم در عمارت ناکاهارا ها بود فقط باید صبر میکرد تا چراغ ها خاموش شن . میدونست که فرزند بزرگ خانواده نیست و فرزند کوچک خانواده بچه ضعیفی بود . و البته که جلوی کسی مثل دازای نمیتونست مقاومت کنه .
چراغ ها خاموش شد .
دازای اروم وارد شد .
ی⃤⃟꙰ک س⃤⃟꙰اعت ب⃤⃟꙰عد
کار تمام بود . دازای مادر را در تخت . پدر را در حمام . و کار را تمام کرده بود .
فقط یک نفر مانده . و ان یک نفر در طبقه بالاست .
دازای به سمت طبقه بالا حرکت کرد . وقتی رسید . کسی نبود.
دازای"من میدونم تو اونجایی"
میتونست بوی ترسی که از زیر تخت بود رو حس کنه .
خم شد و به زیر تخت نگاه کرد . یه گربه بود و پشتش یه ادم با مو های حنایی.
دستش رو دراز کرد و اون ادم رو کشید بیرون گربه خیلی عذیت میکرد در نتیجه .
>بنگ>
خون گربه کل اتاق رو پر کرد .
و تفنگ رو به طرف فرد گرفت .
>بنگ>
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𑩓 ࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚ְְְְְְְְְׅׅׅׅׅׅׅ⃛❔️💭❕️ 𖫲࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𑩓 ࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
دازای"خب حالا چی؟"
چویا"به هیچ وجه برای کسی که دوست ندارم نمیشم "
دازای"پس . دردت رو صد برابر میکنم "
⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰⃤⃟꙰
🌑اوسامو دازای
همه چی ارومه . فقط مونده کشتن رئیس عقاب سیاه .
خودم دست به کار میشم .
ش⃤⃟꙰ب
🌗راوی
دازای دم در عمارت ناکاهارا ها بود فقط باید صبر میکرد تا چراغ ها خاموش شن . میدونست که فرزند بزرگ خانواده نیست و فرزند کوچک خانواده بچه ضعیفی بود . و البته که جلوی کسی مثل دازای نمیتونست مقاومت کنه .
چراغ ها خاموش شد .
دازای اروم وارد شد .
ی⃤⃟꙰ک س⃤⃟꙰اعت ب⃤⃟꙰عد
کار تمام بود . دازای مادر را در تخت . پدر را در حمام . و کار را تمام کرده بود .
فقط یک نفر مانده . و ان یک نفر در طبقه بالاست .
دازای به سمت طبقه بالا حرکت کرد . وقتی رسید . کسی نبود.
دازای"من میدونم تو اونجایی"
میتونست بوی ترسی که از زیر تخت بود رو حس کنه .
خم شد و به زیر تخت نگاه کرد . یه گربه بود و پشتش یه ادم با مو های حنایی.
دستش رو دراز کرد و اون ادم رو کشید بیرون گربه خیلی عذیت میکرد در نتیجه .
>بنگ>
خون گربه کل اتاق رو پر کرد .
و تفنگ رو به طرف فرد گرفت .
>بنگ>
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
- ۴۳۵
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط