2min

2min
هر دومون برای فرار از کلاس های کسل کننده به اون اتاق پناه میبردیم. ولی انگیزه هامون متفاوت بود تو برای فرار از زندگی به اونجا می رفتی و من.... من فقط برای با تو بودن. هیچ وقت اینو نفهمیدی شاید هم نمی خواستی قبول کنی.
اتاق تاریک موسیقی که تنها منبع روشناییش نور ضعیفی بود که از پنجره گرد گرفته میتابید و گوشه ای از پیانو رو روشن میکرد. اون اتاق قدیمی به کل فراموش شده بود. انگار تنها کسی که به اون پیانو اهمیت میداد تو بودی. هیچ کسی به اونجا سر نمیزد بهرحال تو دور ترین نقطه مدرسه قرار داشت.
تو فقط دو یا سه قطعه بلد بودی. انگار تنها خاطراتت با اون همون چن قطعه انگشت شمار بود.
حتی چن تا از کلید های پیانو قدیمی هم خراب شده بود ولی تو بدون توجه به اونها به نواختن ادامه میدادی و من روی صندلی کنارت می نشستم‌. برای تو تو اون اتاق فقط پیانویی وجود داشت شاید هم اون رو کنارت تصور میکردی. و من فقط میتونستم نفس هات رو کنارم حس کنم. از همدیگه فقط چند اینچ فاصله داشتیم ولی بین منو تو اون همه خاطراتت قرار داشت.
برای من تنها چیزی که ارزش داشت تو بودی. بعد از گذشت چندین سال اون چن قطعه آشنا رو دوباره نشنیدم‌. تو از اون خاطراتی داشتی ولی من؟ من حتی نتونسته بودم ملودی آشنات رو پیدا کنم. تو دیگه رفته بودی.
-لی مینهو
...
دیدگاه ها (۱)

chanlixبهم قول داده بودی....اون روز بین جاسمین هایی که هنوز ...

hyunlixازم میخوایی فراموشت کنم...ولی نمی دونی اگ بخوام تو رو...

minsung هر روز صبح اولین مشتریم تو بودی. میومدی با عجله شاخه...

خب خبببب دوستان عزیززززز راجب رمان my worst enemy اینکه پارت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط