در پناه یک شب طوفانی

در پناه یک شب طوفانی
از دستانم
می گریزی.
من میان تمام طوفانها
با تو ماندم
حال
که خاکسترنشین غمهایت
شده ام،
می روی.

چه بیهوده
به تو
دل بسته بودم.
دیدگاه ها (۱)

باید ببوسی چشــم های روشنــم را تا پــُر کنــد آغــوش تــو ح...

دستهایت را در دستم بگذار،و نگاهت را خانه نشین چشمهایم کن.من ...

من آمده ام تا پَر تو بال تو باشمچون سایه کنار تو و دنبال تو ...

کاش می‌گفتی چقدر باران را دوست داریتا جیب هایم را‌ پُر از اَ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط