و اگر چیزی نباشد بر لب آب روان رو

و اگر چیزی نباشد بر لب آب روان رو
به چشم آن چنان نوری که می‌خواهد
می‌نماید روی در خلوتسرای او
به روی سبزه‌های خشک رنگ
به روی سبزه‌های‌تر ،
که‌گر بیرون آید آب
می‌نشیند بر لب دریای بی تاب
به روی سبزه‌های‌تر ، که هر دم با صفا باشد
می‌آید ( صبح خندان را )
به روی سبزه‌های‌تر ،
وز آن باران که می‌بارد ، که می‌بارد
دیدگاه ها (۰)

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

دلم لحظه ای درنگ میخواهد ایستادن میخواهد دمی نفس کشیدن میخوا...

فرزند کدام دریا بودی...؟ که سَهمَت از ارث موج موهایت شد؟!#س...

بسم الله الرحمن الرحیم يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ ج...

مرد بی رحم

مرغ دلم در حـــرم قم نشست روی لب از شوق تبسم نشست رد شدم ا...

موسیقی

نمیبخشمت p.23

dark life = 39

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط