دفتر بندگی ام قصه ی غمگینی داشت...

دفتر بندگی ام قصه ی غمگینی داشت...
هرکه همصحبت ما شد غم سنگینی داشت....

مثل کم ارزشیِ دسته گلی مصنوعی....
بی خدا زندگی ام جنبه تزئینی داشت..!
دیدگاه ها (۲)

یاران وفادار به ظاهر داری....گریه کن حرفه ای و ماهر داری...د...

تا صبح میخوابند و من تاصبح بیدارم.... هر وقت گریه میکنم یعنی...

به دوستی گفتم: چرا دیگر خروس‌تان نمی‌خواند؟!...گفت: همسایه‌ه...

از امام صادق علیه السلام سوال کردندچرا یوسف درآن لغزشگاه خیل...

𝐋𝐚𝐰 𝐨𝐟 𝐂𝐨𝐥𝐨𝐫𝐬p5ـ یعنی داری میگی این امگای کوچولوی بامزه دستت...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p ۲۲نفس های داغ جونگکوک، به لطف فاصل...

پارت سوم: فنجان‌های قهوه و نگاه‌های دزدکیهفته‌ی اولِ سونگمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط