دفتر بندگی ام قصه ی غمگینی داشت...

دفتر بندگی ام قصه ی غمگینی داشت...
هرکه همصحبت ما شد غم سنگینی داشت....

مثل کم ارزشیِ دسته گلی مصنوعی....
بی خدا زندگی ام جنبه تزئینی داشت..!
دیدگاه ها (۲)

یاران وفادار به ظاهر داری....گریه کن حرفه ای و ماهر داری...د...

تا صبح میخوابند و من تاصبح بیدارم.... هر وقت گریه میکنم یعنی...

به دوستی گفتم: چرا دیگر خروس‌تان نمی‌خواند؟!...گفت: همسایه‌ه...

از امام صادق علیه السلام سوال کردندچرا یوسف درآن لغزشگاه خیل...

عاشقانه های شبنم

این چشم غره‌های پدر از چیست؟ ... مادر من اشتباه نکردم کهتا چ...

به رسم عادت تولدم مبارک✨یکسال دیگر گذشت :)! ۱۲ ماهِ پر از اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط