♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۵
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۵
قدم برداشت به سوی میز شام که شاهانه چیده شده بود، بر روی صندلی اش نشست، کم کم همه می آمدند آری بعد از آن مادرش و در نهایت نایون روی صندلی اش نشست آری روبه برادرش گفت : راستی واسه جشن جایزه هوآم منم میخوام بیام
جونگ کوک کلافه به صندلی تکیه داد : نه نمیشه اونجا فقط ما چهار نفر میریم همین .... یه سول از پله ها پایین آمد و به جمع خانوادگی پیوست
در کنار شوهرش نشست تا اینکه صدای جیغ جیغوی آری بلند شد : چی یعنی اون هویون بی کس میتون... جونگ کوک عصبی داد زد : خفشو آری
دختر که حرفش قطع شده بود تند پلک زد و دیگر چیزی نگفت اما جونگ کوک با لحن پایین تری و بی خشمی نجوا کرد : ببین خواهر من این حرفت خیلی زشته بیکس یعنی چی اینا رو از کجا در میاری دیگه نشونم همچین چیزی باشه
آری عصبی خندید و حرصی گفت : آره من خواهرتم طرفه اونو بگیر
یون مهربان گفت : دخترم زشته...
جونگ کوک سعی در کنترل کردن خشمش لب زد : صداتو بیار پایین نمیخوام هویون بشنوه
نایون عصبی قاشق را روی میز زد و با لحن تندی گفت : بس کنید سر میز شام هستیم نمیخوام بحثی پیش بیاد
یه سول دستش را روی دست شوهرش آرام و لمس وار گذاشت با نگاه مثله دریایش بهش چشم دوخت : عزیزم آروم باش آری هم دیگه همچین حرفی نمیزنه .. صدای تق تق پاشنه های کفش هایی توجه آنها را جلب کرد
هویون و جیمین دست تو دست هم از پله ها پایین آمدن، نگاه نایون روی دست های تنها قفل شد در قلبش عصبی گفت « این دست های شما رو من از هم جدا میکنم حالا میبینید »
همه سر میز جمع شدند و حال در سکوت مشغول خوردن غذا بودند تا اینکه نایون با جدیت روبه جیمین کرد : میدونی امروز زنت چیکار کرد
جیمین درحین خوردن غذا خیلی خونسرد جواب داد : آره میدونم کار خیلی خوبی کرد باید بیشتر از اینا بار اون زن میکرد
نایون مات و مبهوت ماند حال میخواست جیمین زنش را دعوا کند اما او در کمال میل خونسرد بود هویون با نگاه خبیث و نیخشندی به نایون زل زد
سکوت نایون خیلی بد برای آن زوج جوان اتمام میشد شاید حال چیزی نمیگفت ولی آتیشی درونش بود که بعد ها بیرون میریخت
قدم برداشت به سوی میز شام که شاهانه چیده شده بود، بر روی صندلی اش نشست، کم کم همه می آمدند آری بعد از آن مادرش و در نهایت نایون روی صندلی اش نشست آری روبه برادرش گفت : راستی واسه جشن جایزه هوآم منم میخوام بیام
جونگ کوک کلافه به صندلی تکیه داد : نه نمیشه اونجا فقط ما چهار نفر میریم همین .... یه سول از پله ها پایین آمد و به جمع خانوادگی پیوست
در کنار شوهرش نشست تا اینکه صدای جیغ جیغوی آری بلند شد : چی یعنی اون هویون بی کس میتون... جونگ کوک عصبی داد زد : خفشو آری
دختر که حرفش قطع شده بود تند پلک زد و دیگر چیزی نگفت اما جونگ کوک با لحن پایین تری و بی خشمی نجوا کرد : ببین خواهر من این حرفت خیلی زشته بیکس یعنی چی اینا رو از کجا در میاری دیگه نشونم همچین چیزی باشه
آری عصبی خندید و حرصی گفت : آره من خواهرتم طرفه اونو بگیر
یون مهربان گفت : دخترم زشته...
جونگ کوک سعی در کنترل کردن خشمش لب زد : صداتو بیار پایین نمیخوام هویون بشنوه
نایون عصبی قاشق را روی میز زد و با لحن تندی گفت : بس کنید سر میز شام هستیم نمیخوام بحثی پیش بیاد
یه سول دستش را روی دست شوهرش آرام و لمس وار گذاشت با نگاه مثله دریایش بهش چشم دوخت : عزیزم آروم باش آری هم دیگه همچین حرفی نمیزنه .. صدای تق تق پاشنه های کفش هایی توجه آنها را جلب کرد
هویون و جیمین دست تو دست هم از پله ها پایین آمدن، نگاه نایون روی دست های تنها قفل شد در قلبش عصبی گفت « این دست های شما رو من از هم جدا میکنم حالا میبینید »
همه سر میز جمع شدند و حال در سکوت مشغول خوردن غذا بودند تا اینکه نایون با جدیت روبه جیمین کرد : میدونی امروز زنت چیکار کرد
جیمین درحین خوردن غذا خیلی خونسرد جواب داد : آره میدونم کار خیلی خوبی کرد باید بیشتر از اینا بار اون زن میکرد
نایون مات و مبهوت ماند حال میخواست جیمین زنش را دعوا کند اما او در کمال میل خونسرد بود هویون با نگاه خبیث و نیخشندی به نایون زل زد
سکوت نایون خیلی بد برای آن زوج جوان اتمام میشد شاید حال چیزی نمیگفت ولی آتیشی درونش بود که بعد ها بیرون میریخت
- ۴.۲k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط