بانو...

بانو...
حجابت را، کیمیای غیرتت را به لبخندی هرز مفروش..
راستی؟!
تو که در بازار جلوه فروشی میکنی..
هیچ میدانی صاحب این پوتین ها کجا رفته اند؟!
چرا رفته اند؟!
دیدگاه ها (۵)

کاش ماهم شهامت این کارروداشتیم...........

یادت باشـه......

بر مشامم میرسد هر لحظه بوی انتظار بر دلم ترسم بماند آرزوی وص...

خواهرم؛بعضی چشمها منتظر یک جرقه اند،تا جامعه را به اتش بکشند...

راستی اینارو یادم رفت نشون بدممممممتو بازار رشت بود باید با ...

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط