پارت منو از توی بغلش بیرون اورد صورتمو با دو تا دستا
پارت 55: منو از توی بغلش بیرون اورد. صورتمو با دو تا دستاش گرفت. با انگشت شصتش اشکامو پاک کرد. توی چشام زل زد. کوکی: تو از اکسیژن برای نفس کشیدن مهم تری. دلیل نفس کشیدنم... چشماشو بستو به طرف لبام اومد. لباشو روی لبام چفت کرد. آروم آروم دسامو بالا اوردمو روی شونش گذاشتم. بعد ازین مکث کوتاهی کرد. از لبام جدا شد. کمرمو سفت گرفتو نشست روی تاب منو هم نشوند روی پاش. دساشو دور گردنم حلقه کرد. لبامو وحشی بوسید..لبام بین دندوناش بود. زبونشو روی لبام میکشید.
طعم داغ لباش منو به سرزمین دیگه ای میبرد . زبونمو بین لباشو گرفت. از لبام جدا شد. همونجور که دساش دور کمرم بودو دسام دور گردنش تا کلی وقت نگام میکرد. چشاشو تو چشام دوخته بود. کوکی: گائول میدونی چرا ..اونجوری سرت داد کشیدم؟؟؟ نگاهمو پایین انداختمو اروم گفتم نه.
کوکی: پس بزار برات بگم. از خواب که بیدار شدم گوشیمو برداشتم یه پیغام داشتم. تهدیدت کرده بود . خیلی ترسیدم سریع از جام پا شدمو صدات زدم. جین گفت که رفتی بیرون. از یه طرف میدونستم که مشهور شدیو بادیگارد نداری از یه طرف از تهدید ترسیده بودم. به هیچی فک نکردم فقط سریع اومدم بیرون دنبالت. توی اون لحظات حالم از همیشه بد تر بود. واسه همین اونجوری ازت عصبی شدم. بهش خیره شده بودم. من: اوون..اون پیام تهدید نا شناس بود؟؟؟ جونگ کوک من میترسم. ..
گردنمو گرفتو لباشو به پیشونیم چسبوند. کوکی: تا وقتی من زنده ام نترس تا پای جون ازت محافظت میکنم. لباشو از پیشونیم جدا کرد. خواستم از روی پاهاش بلند شم که یهو بغلم کرد. من: جونم واسه کمرت بده بزار زمین منو.
کوکی: خوبم نگران نباش. همین که رفتیم توی حال جین جلو اومدو کمک کردو از بغل کوکی بیرون اومدم .نگران نگام میکرد. جین: گائول تو خوبی؟؟؟ همش تقصیر منه اگه من نگفته بودم بری بخری اینجوری نمیشد. دساشو گرفتم.
من: جین سونبه اصلا اینجوری نییس من خودم خواستم برم لطفا نگران نباش الان خیلی خوبم. همه نگران شده بودنو حالمو میپرسیدن. نشستم روی کاناپه وی اومد کنارم نشست لبو لوچش آویزون بود. من: هعی تو چته؟؟ چرا قیافت اینجوری شده؟؟ وی: ناراحتتم خو... رومو بهش کردمو گفتم: ته ته ناراحتی ندااره منو ببینم حالم از تو هم بهتره. وی: تو مطمئنی ؟؟؟ من: هوووم. کوکی اومدو مچمو گرفت. کوکی: پاشو برو استراحت کن. من: خوبم نمیخواد خو حوصلم سر میرههه. کوکی: غر نزن منم بات میام.
پا شدمو رفتم تو اتاق روی تخت نشستم. تکیه داده بود به دیوارو نگام میکرد. من: تو چرا اینجوری نگام میکنی.
کوکی: به تو چه چجوری نگا عشقم میکنم. من: ایش لووس. یکم بدنم کوفته بود و درد میکرد. دستمو روی شونم گذاشتم. کوکی: چیه شونت درد میکنه؟؟ من: نه بابا.
کوکی: منو نپیچون جاییت درد میکنه؟؟؟ من: نه فقط فک کنم یکم بدنم کوفته شده. کوکی: پس میدونم چیکار کنم.
از تخت پا شد. من: تو چیکار میکنی؟؟؟ کوکی: میخوام ماساژت بدم..با روغن. من: چی؟؟ بیخیال .. رفتو روغنو اورد من همچنان نشسته بودم رو تخت. کوکی: تو چرا اینجوری نشستی هنوز. من: خوب چیکار کنم؟؟
کوکی: بلوزتو درار. من: چی؟ بس کن. از تخت بلند شدم بازوهامو گرفتو چسبوندم به دیوار. کوکی: گائول بدنت کوفته شده میخوام ماساژت بدم دربیار بلوزتو لطفا.
من: اخه لازم نیس. کوکی: نع تو ادم نمیشی. دسشو طرفو شلوارکم برد و بلوزمو از توش دراورد. دسشو زیر بلوزم کردو شکممو نوازش کرد. بلوزمو کشید بالا. کوکی: دستاتو ببر بالا. دسامو بالا بردمو بلوزمو در اورد. سوتین قرمز پوشیده بودم. سریع ازش فاصله گرفتمو رفتم روی تخت روی شکم خوابیدم. کوکی: اماده باش الان میام. دستامو زیر چونم گذاشتم. اومدو نشست لبه تخت. قبل ازینکه روغنو روی کمرم بریزه همینطوری کمرمو میمالید. دسشو به طرف بند سوتینم بردو خواست بازش کنه. من : چیکار داری میکنی؟؟؟ کووی: اعتماد کن بهم هیچیم نگو. حرفی نزدم. بند سوتینمو باز کرد. جلو اومدو لباشو روی کمرم گذاشتو بوسه ای زد.
طعم داغ لباش منو به سرزمین دیگه ای میبرد . زبونمو بین لباشو گرفت. از لبام جدا شد. همونجور که دساش دور کمرم بودو دسام دور گردنش تا کلی وقت نگام میکرد. چشاشو تو چشام دوخته بود. کوکی: گائول میدونی چرا ..اونجوری سرت داد کشیدم؟؟؟ نگاهمو پایین انداختمو اروم گفتم نه.
کوکی: پس بزار برات بگم. از خواب که بیدار شدم گوشیمو برداشتم یه پیغام داشتم. تهدیدت کرده بود . خیلی ترسیدم سریع از جام پا شدمو صدات زدم. جین گفت که رفتی بیرون. از یه طرف میدونستم که مشهور شدیو بادیگارد نداری از یه طرف از تهدید ترسیده بودم. به هیچی فک نکردم فقط سریع اومدم بیرون دنبالت. توی اون لحظات حالم از همیشه بد تر بود. واسه همین اونجوری ازت عصبی شدم. بهش خیره شده بودم. من: اوون..اون پیام تهدید نا شناس بود؟؟؟ جونگ کوک من میترسم. ..
گردنمو گرفتو لباشو به پیشونیم چسبوند. کوکی: تا وقتی من زنده ام نترس تا پای جون ازت محافظت میکنم. لباشو از پیشونیم جدا کرد. خواستم از روی پاهاش بلند شم که یهو بغلم کرد. من: جونم واسه کمرت بده بزار زمین منو.
کوکی: خوبم نگران نباش. همین که رفتیم توی حال جین جلو اومدو کمک کردو از بغل کوکی بیرون اومدم .نگران نگام میکرد. جین: گائول تو خوبی؟؟؟ همش تقصیر منه اگه من نگفته بودم بری بخری اینجوری نمیشد. دساشو گرفتم.
من: جین سونبه اصلا اینجوری نییس من خودم خواستم برم لطفا نگران نباش الان خیلی خوبم. همه نگران شده بودنو حالمو میپرسیدن. نشستم روی کاناپه وی اومد کنارم نشست لبو لوچش آویزون بود. من: هعی تو چته؟؟ چرا قیافت اینجوری شده؟؟ وی: ناراحتتم خو... رومو بهش کردمو گفتم: ته ته ناراحتی ندااره منو ببینم حالم از تو هم بهتره. وی: تو مطمئنی ؟؟؟ من: هوووم. کوکی اومدو مچمو گرفت. کوکی: پاشو برو استراحت کن. من: خوبم نمیخواد خو حوصلم سر میرههه. کوکی: غر نزن منم بات میام.
پا شدمو رفتم تو اتاق روی تخت نشستم. تکیه داده بود به دیوارو نگام میکرد. من: تو چرا اینجوری نگام میکنی.
کوکی: به تو چه چجوری نگا عشقم میکنم. من: ایش لووس. یکم بدنم کوفته بود و درد میکرد. دستمو روی شونم گذاشتم. کوکی: چیه شونت درد میکنه؟؟ من: نه بابا.
کوکی: منو نپیچون جاییت درد میکنه؟؟؟ من: نه فقط فک کنم یکم بدنم کوفته شده. کوکی: پس میدونم چیکار کنم.
از تخت پا شد. من: تو چیکار میکنی؟؟؟ کوکی: میخوام ماساژت بدم..با روغن. من: چی؟؟ بیخیال .. رفتو روغنو اورد من همچنان نشسته بودم رو تخت. کوکی: تو چرا اینجوری نشستی هنوز. من: خوب چیکار کنم؟؟
کوکی: بلوزتو درار. من: چی؟ بس کن. از تخت بلند شدم بازوهامو گرفتو چسبوندم به دیوار. کوکی: گائول بدنت کوفته شده میخوام ماساژت بدم دربیار بلوزتو لطفا.
من: اخه لازم نیس. کوکی: نع تو ادم نمیشی. دسشو طرفو شلوارکم برد و بلوزمو از توش دراورد. دسشو زیر بلوزم کردو شکممو نوازش کرد. بلوزمو کشید بالا. کوکی: دستاتو ببر بالا. دسامو بالا بردمو بلوزمو در اورد. سوتین قرمز پوشیده بودم. سریع ازش فاصله گرفتمو رفتم روی تخت روی شکم خوابیدم. کوکی: اماده باش الان میام. دستامو زیر چونم گذاشتم. اومدو نشست لبه تخت. قبل ازینکه روغنو روی کمرم بریزه همینطوری کمرمو میمالید. دسشو به طرف بند سوتینم بردو خواست بازش کنه. من : چیکار داری میکنی؟؟؟ کووی: اعتماد کن بهم هیچیم نگو. حرفی نزدم. بند سوتینمو باز کرد. جلو اومدو لباشو روی کمرم گذاشتو بوسه ای زد.
- ۸۵.۸k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط