حس شیرین عشق

حس شیرین عشق
Part:13
پرش زمانی به یک هفته بعد*
ویو آیلا
کوک و تهیونگ میگفتن عروسی هامون یک شب باشه ولی من و هه جی مخالفت میکردیم
تهکوک:تو یه شب باااید باشه
آیجی:بااایدد جدا باشههه*داد خیلییی بلند*
کوک:یاخدا چشم
تهیونگ:هرچی شماها بگین اصن حرفای ما دوتا رو ب کیفتون بگیرین کلا
هه جی:عزیزم بیا بریم خونه و تاریخ عروسی رو تعیین کنیم*درحال خط و نشون کشیدن*
تهیونگ:کوک نجاتم بده
آیلا:هه جی بهت خوش بگذره عزیزم
کوک:عشقم خوبی؟
آیلا:کوک سر منو شیره نمال باهات کار دارم
کوک:اوفففف
چند ساعت بعد*
کوک:باشهههه فهمیدمممممم
آیلا:آفرین
کوک:بابا بزار یکم بوست کنم
آیلا:بغلم کن
کوک:با کمال میل بیبی
آیلا:دوستت دارم
کوک:من دوستت ندارم بلکه عاشقتم بیب
آیلا:وای غش کردم نکشی یوقت منو
*نمیدونم دارم چجوری اینارو مینویسم ولی دارم مینویسم حالم داره بهم میخوره اوق*
کوک:اعع مگه من میزارم بیبیم چیزیش بشه؟
آیلا:اوه پس تو قهرمان منیییی
کوک:حالا رسیدیم تو اتاق و قهرمانو بغل کن بخاب کوچولوم
آیلا:شب بخیر قهرمانم
کوک:هومم*با صدای بم*
دیدگاه ها (۳)

دیدار غم انگیز Part:4ویو خونه*در رو باز کردم و رفتم داخل دیگ...

حس شیرین عشق Part:14پرش زمانی به صبح*آیلا:جیغ***کوک:یاخداااا...

حس شیرین عشق Part:12فردا بعد از ظهرکوک:دست پختت عالیه عروس ن...

حس شیرین عشق Part:11ویو هه جیتهیونگ رفته بود سرکار و من حوصل...

P¹⁷باهم از هتل امدیم بیروناول رفتیم به یه پاساژ که معلوم بود...

P¹⁸**ویو تینا**ساعت پنج صبح، صدای زنگ ساعت با لحنی ملایم، هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط