تَنهایی دُنبالَمه

تَنهایی دُنبالَمه
نمیدونم شاید
قِسمتم نبودی
هِه قِسمَت؟ چی دارم میگَم؟
واسه چی اونقَد خوب بودی
که الان نَتونم چِشامو روت بیندم؟
عاره این زندگی کم نذاشت
هِی نَذاش بِهت بِرسم
دیدگاه ها (۴)

مــناخـــم کردن تـــو روبه خنـــدیدن با کســی دیــگه عوض نمی...

.

قطره قطره مرا ببوسهمچون کویری سوخته در اشتیاقِ دیدار پرنده ی...

تنهایے یعنے دیگه با صدای اون اسمت رو نمیشنوی...تنهایے یعنے د...

قمار یا زندگی پارت۴۲

دشمن عزیز من پارت یک

KIM V

پارت ۵(بعد از اینکه جونگ کوک یونا رو بیهوش میکنه یونا رو به ...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۵یوناچند هفته از زندگی کردنم کنار ...

و کم کم چشات تار شد ....وقتی بیدار شدی توی بیمارستان بودی ...

#کپشن

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

پارت چهارمویو ا/تشینیچیرو با چهره ای سراسیمه و گیج شده از مغ...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط