همخونه اجباری..

همخونه اجباری..
پارت 106.

"ویو جئون جونگ کوک"

دوین هنوز کنارم نشسته بود.

نفس‌هاش کم‌کم منظم‌تر شده بود.

هق‌هقش آروم گرفته بود.

دستم رو به‌آرامی روی موهاش کشیدم.

_«بهتری؟»

خیلی آروم سر تکون داد.

+«هوم...»

صداش هنوز گرفته بود.

لیوان آبی از کنار تخت برداشتم و بهش دادم.

_«یکم آب بخور.»

چند جرعه نوشید.

بعد لیوان رو روی پاتختی گذاشت.

چند دقیقه هیچ‌کدوم حرفی نزدیم.

فقط سکوت...

و صدای تیک‌تاک ساعت.

آروم پتو رو تا روی شونه‌هاش کشیدم.

_«بخواب.»

_«فردا که بیدار شی، این کابوس یادت رفته.»

دوین لبخند خیلی کوچیکی زد.

+«باشه...»

چراغ خواب رو روشن گذاشتم و چراغ اصلی رو خاموش کردم.

نور زرد و ملایمی اتاق رو پر کرده بود.

خواستم از کنار تخت بلند شم.

همون لحظه دوین خیلی آروم انگشتام رو گرفت.

برگشتم.

_«چی شد؟»

چند ثانیه فقط نگاهم کرد.

بعد انگشتاش رو آروم رها کرد.

+«...هیچی.»

+«شب بخیر.»

لبخند زدم.

_«شب بخیر، بچه.»

چند لحظه دیگه کنارش موندم.

وقتی دیدم چشم‌هاش بسته شده و نفس‌هاش آرومه...

فکر کردم خوابش برده.

بی‌صدا از اتاق بیرون اومدم.

در رو خیلی آروم بستم.

چمدون هنوز کنار در بود.

دستگیره‌ش رو گرفتم.

یه نگاه آخر به طبقه‌ی بالا انداختم.

زیر لب گفتم:

_«مواظب خودت باش...»

بعد در خونه رو باز کردم.

هوای خنک سحر به صورتم خورد.

سوار ماشین شدم.

موتور روشن شد.

"ویو پارک دوین"

همین که صدای بسته شدن در خونه اومد...

چشم‌هام رو باز کردم.

اصلاً خوابم نبرده بود.

آروم از تخت پایین اومدم.

پا برهنه تا کنار پنجره رفتم.

پرده رو خیلی کم کنار زدم.

از پشت شیشه...

جونگ کوک رو دیدم که چمدونش رو داخل صندوق ماشین گذاشت.

چند لحظه همون‌جا ایستاد.

انگار خودش هم دلش نمی‌اومد بره.

بعد سوار شد.

ماشین آروم از حیاط خارج شد.

چراغ‌های عقبش...

کم‌کم دورتر و دورتر شدن.

تا اینکه پشت پیچ خیابون ناپدید شد.

بی‌اختیار اشکی روی گونه‌م لغزید.

خیلی آروم، طوری که فقط خودم بشنوم، زمزمه کردم:

+«...سفر خوبی داشته باش، کوکی.»

لبخند تلخ و کوچیکی زدم.

+«فقط...»

+«زود برگرد.»

پرده رو رها کردم.

اتاق دوباره توی سکوت فرو رفت.

اما این بار...

سکوتش از همیشه خالی‌تر به نظر می‌رسید.
دیدگاه ها (۱۰)

همخونه اجباری.. پارت 105."ویو جئون جونگ کوک"پنجشنبه...ساعت ا...

همخونه اجباری... پارت 104."ویو سوآ"صبح زود...هوا هنوز خنک بو...

همخونه اجباری... پارت 72."ویو جئون جونگ کوک"ساعت...نزدیک نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط