یاد دارم در غروبی سرد سرد

یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی میخرم
دسته دوم جنس عالی میخرم
کاسه و ظرف سفالی میخرم
گر نداری، کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه زد
عاقبت آهی کشید،بغضش شکست
اولِ ماه است و نان در خانه نیست
ای خدا شکرت ولی این زندگی ست
بوی نانِ تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
خواهرم "بی روسری" بیرون دوید
گفت : آقا سفره خالی میخری؟؟!!!

"قیصر امین پور"
دیدگاه ها (۲۲)

در غروبی سردِ سردمیگذشت از کوچهء ما دورگردداد میزد کهنه قالی...

یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره گردداد می زد...

یاد دارم در شبی تاریک و سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد م...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میزد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ها ، دوره گردداد می...

ياد دارم در غروبي سرد سرد ، ميگذشت از كوچه ما دوره گرد ، داد...

یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میز...

یاد دارم در غروبی سرد سرد....میگذشت از کوچه ی ما دوره گرد......

یاد دارم در غروبی سرد سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گردداد میز...

به بهانه ...یاد دارم در غروبی سرد سردمیگذشت از کوچه ما دوره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط