ناپلئون گمشده (فصل سوم)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)

پارت ۳۰ (بخش دوم)

سئول اولین کسی بود که دستکش را پوشید و اسفنج را برداشت و رفت سمت پنجره

تهیونگ و جونگ کوک نگاهش کردند و بعد نگاه هم کردند و خندیدند

جونگ کوک گفت

«انگار خودش مالک اینجاست»

تهیونگ گفت

«همون شده که تو بودی»

جونگ کوک نگاه کرد

«یعنی چی»

«لجباز پرانرژی و همیشه می‌خواد اولین باشه»

جونگ کوک خندید و رفت سمت یک قفسه که پر از کتابهای قدیمی بود و شروع کرد به گردگیری

تهیونگ هم رفت سمت آشپزخانه و شروع کرد به تمیز کردن کابینت‌ها

سئول پنجره را تمیز کرد و بعد برگشت و یک سطل آب برداشت و با خنده گفت

«بابا بیا اینجا»

تهیونگ برگشت

«چی»

سئول یک مشت آب پاشید به سمت تهیونگ

تهیونگ خیس شد و نگاه کرد به سئول

«چکار کردی»

سئول خندید و دوید

تهیونگ سطل را برداشت و دنبالش کرد

جونگ کوک از پشت قفسه نگاه می‌کرد و می‌خندید

صدای خنده توی عمارت پیچید

همون عمارتی که سالها ساکت بود

حالا پر از صدا بود

سئول پشت میز قایم شد و تهیونگ یک مشت آب پاشید به سمتش و سئول جیغ کشید و خندید

جونگ کوک گفت

«بسه دیگه خونه رو آب می‌گیرید»

اما خودش هم یک اسفنج خیس برداشت و به سمت تهیونگ پرت کرد

تهیونگ نگاه کرد به جونگ کوک

«تو هم با آنها هستی»

جونگ کوک خندید

«با برنده‌ها»

سئول دوید سمت جونگ کوک و بغلش کرد و هر دو خیس شدند

تهیونگ آمد کنارشان و بغلشان کرد

هر سه توی همون عمارت قدیمی

زیر همون سقفی که روزی سرد بود و حالا گرم

برفی از پشت در نگاه می‌کرد و دم تکان می‌داد

و سئول گفت

«اوما الان خونه مثل قدیم شده»

جونگ کوک نگاه کرد به اطراف و به گرد و خاکی که هنوز باقی مانده بود و به عکسها و به خاطره‌ها و به تهیونگ و سئول و برفی

و گفت

«نه سئول»

سئول نگاه کرد

«چطور»

جونگ کوک دستش را گذاشت روی شانه سئول و نگاه کرد به تهیونگ

«خونه هیچوقت مثل قدیم نمی‌شه ولی می‌تونه از قدیم بهتر بشه چون ما دیگه اون آدمهای قدیمی نیستیم ما الان بزرگتریم و بیشتر می‌فهمیم و بیشتر دوست داریم»

سئول گریه کرد و بغلش کرد

تهیونگ هم آمد و بغلشان کرد

برفی هم آمد و بین پاهایشان نشست

خورشید از پنجره‌ای که سئول تمیز کرده بود می‌آمد و روی چهار نفر می‌افتاد

و جونگ کوک لبخند زد و گفت

«خونه همونیه که کنار آدمهاش باشه حتی اگه گرد و خاکی باشه»

و سئول خندید و تهیونگ لبخند زد و برفی دم تکان داد

و همه چیز درست بود

همین

پایان

---

پایان «ناپلئون گمشده»
تقدیم به همه کسانی که گم شدند ولی پیدا شدند.
دیدگاه ها (۱)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۳۰ (بخش اول)چند روز از اون صبحان...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۹صبح بود و هوا روشن و خنکسفره ت...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۸دو هفته بعد از تولد برفی، هوا ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۴سه روز در خانه کنار دریا ماندن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط