ای جان من خسته درمانده فدایت

ای جان من خسته درمانده فدایت
من منتظرم بشنوم از دور صدایت

شاید به صدایت کمی آرام بگیرد
این قلب به خون خفته از جور و جفایت

من راه فراری زحصار تو ندارم
خون من ودل گردن تیزی نگاهت

کوچیده ام ازخویش و به سوی تو شتابان
تا بال و پرم را بگشایم به هوایت

قلبی که شکسته است دراین مرحله ازعشق
افتاده چنان پیچک سرگشته به پایت

عمری ست به دنبال توام خسته و تنها
عمری ست که من می زنم از دورصدایت
دیدگاه ها (۵)

دل به او دادم بگفتا دست و دلبازی مکنگفتم ای جانا قبولش کرده ...

نوشتم درد دلهایم ،همه گفتند عالے بودندانستند ڪہ درمانے ،براے...

ﺍﻭ ﮐﻪ ﻗﻠﺒـﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫـﻢ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺖﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ...

خسته ام اما بخواهی تکیه گاهت می شومبین تنهایی ِ آدم ها پناهت...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم از دور صدایت شای...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم از دور صدایت شای...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم از دور صدایت شای...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم از دور صدایت شای...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم ازدورصدایت شاید ...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم از دور صدایت شای...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم از دور صدایت شای...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم ازدورصدایت شاید ...

ای جان من خسته درمانده فدایتمن منتظرم بشنوم ازدورصدایت شاید ...

ای جان من خسته درمانده فدایت من منتظرم بشنوم از دور صدایت ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط