پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.

پاییزبود، هوا تاریک، مادر چادرش سرش بود و نماز میخوند.
قابلمه ی شلغم روی چراغ علاءالدین میجوشید،عطرش توی خونه پیچیده بود.
کلی از مشق‌ها مونده بود، برنامه‌کودک تموم شده بود🥲
دیدگاه ها (۰)

زندگی کردن آنگونه که دوست دارید، خود خواهی نیستخود خواهی آن ...

My ProfessorChapter: 2Part: 88کلید رو توی قفل چرخوند و وارد ...

پارت ۲۰عصر بود. رزا لباس‌هاش رو توی کمد مرتب می‌کرد که صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط