𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p20
تهیونگ سعی کرد نادیده بگیره:« چرت و پرت نگو جئون. همین الاناست که صاف بریم تو دیوار و مقصرش تویی. اون موقع بهت میگم ضعیف کیه!»
جونگکوک با چهره ای بی تفاوت جواب داد:« من فقط حقیقت رو میگم.سعی نکن از حقیقت فرار کنی.»
سکوتی سنگینی از جنس جدیَت فضا رو تسخیر کرد.
این سکوت تا وقتی که بلاخره به استادیو برسن ادامه داشت.
بدون اینکه چیزی بگن از ماشین پیاده شدن. جونگکوک با قدم های بلندش سریع تر حرکت کرد و زودتر از تهیونگ از در شیشه ای استادیو عبور کرد.
آقای پارک به همراه چندین نفر دیگه که جونگکوک اون هارو نمیشناخت اونجا منتظر بودن.
آقای پارک با چهره ای خنثی از جنس خشم سر تا پای جونگکوک رو بر انداز کرد:« اون مرتیکه که داره پشت سرت میاد کیه؟ کیم تهیونگ کجاست ؟»
تغییری تو چهره ی جونگکوک ایجاد نشد:« اون مرتیکه همون کیم تهیونگه.»
تهیونگ در رو هل داد و وارد شد. اقای پارت با چهره ای بهت زده به تهیونگ خیره شد:« کیم تهیونگ؟»
درسته تهیونگ این بار به جای لباس های رسمی و شیک لباس های گشاد و خیابونی طور جونگکوک رو پوشیده بود، اما شخصیت شیک و رسمیش رو حفظ کرده بود.
اقای پارک دستشو لای موهاش برد و بعد از خنده ی عصبی کوتاهی سمت هردوی اونها برگشت:« تا صبح داشتید عشق بازی میکردید که انقدر دیر بیدار شدید؟ و حالا، کیم! چطوری لباسای جونگکوکو پوشیدی؟ انقدر سریع پیش نرید!»
جونگکوک نیم نگاه سریعی به تهیونگ انداخت:« اونطور که فکر میکنید نیست. »
چشم های آقای پارک به اندازه ی یک تار مو با در اومدن از جاشون فاصله داشتن:« برام مهم نیست تا صبح باهم چه غلطی میکردید! فقط زود باشید کارمون رو شروع کنیم! چندتا از بهترین عکاس هارو نیوردم اینجا که این همه منتظر نگهشون دارید! »
شرایط:
۱۲۰ لایک ۱۰۰ کامنت (نظرتونو بگید.) ۴۰ بازنشر
p20
تهیونگ سعی کرد نادیده بگیره:« چرت و پرت نگو جئون. همین الاناست که صاف بریم تو دیوار و مقصرش تویی. اون موقع بهت میگم ضعیف کیه!»
جونگکوک با چهره ای بی تفاوت جواب داد:« من فقط حقیقت رو میگم.سعی نکن از حقیقت فرار کنی.»
سکوتی سنگینی از جنس جدیَت فضا رو تسخیر کرد.
این سکوت تا وقتی که بلاخره به استادیو برسن ادامه داشت.
بدون اینکه چیزی بگن از ماشین پیاده شدن. جونگکوک با قدم های بلندش سریع تر حرکت کرد و زودتر از تهیونگ از در شیشه ای استادیو عبور کرد.
آقای پارک به همراه چندین نفر دیگه که جونگکوک اون هارو نمیشناخت اونجا منتظر بودن.
آقای پارک با چهره ای خنثی از جنس خشم سر تا پای جونگکوک رو بر انداز کرد:« اون مرتیکه که داره پشت سرت میاد کیه؟ کیم تهیونگ کجاست ؟»
تغییری تو چهره ی جونگکوک ایجاد نشد:« اون مرتیکه همون کیم تهیونگه.»
تهیونگ در رو هل داد و وارد شد. اقای پارت با چهره ای بهت زده به تهیونگ خیره شد:« کیم تهیونگ؟»
درسته تهیونگ این بار به جای لباس های رسمی و شیک لباس های گشاد و خیابونی طور جونگکوک رو پوشیده بود، اما شخصیت شیک و رسمیش رو حفظ کرده بود.
اقای پارک دستشو لای موهاش برد و بعد از خنده ی عصبی کوتاهی سمت هردوی اونها برگشت:« تا صبح داشتید عشق بازی میکردید که انقدر دیر بیدار شدید؟ و حالا، کیم! چطوری لباسای جونگکوکو پوشیدی؟ انقدر سریع پیش نرید!»
جونگکوک نیم نگاه سریعی به تهیونگ انداخت:« اونطور که فکر میکنید نیست. »
چشم های آقای پارک به اندازه ی یک تار مو با در اومدن از جاشون فاصله داشتن:« برام مهم نیست تا صبح باهم چه غلطی میکردید! فقط زود باشید کارمون رو شروع کنیم! چندتا از بهترین عکاس هارو نیوردم اینجا که این همه منتظر نگهشون دارید! »
شرایط:
۱۲۰ لایک ۱۰۰ کامنت (نظرتونو بگید.) ۴۰ بازنشر
- ۱.۰k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط