یهودی سرگردان

یهودی سرگردان

امروز قرار است زن باشم

سی ساله

با پیچکی بر گردنم



شال سبزی را که دوست داری سر می کنم

و به مه غلیظ خیابان می زنم

از بین مومیایی ها و جادوگر ها و چربی های سوخته

خودم را به خانه ات می رسانم

و پله ها را دوتا یکی می کنم

تا کنار آتش شومینه ات آرام بگیرم



تو

عدسی هایت را بتراش

و برهان های وحدت وجودیت را

یکی یکی

برایم ردیف کن

من

انار دان می کنم

و آرام آرام

عاشقت می شوم
دیدگاه ها (۱)

باران می‌بارد..پرده ها را کنار زده‌ام..برگ‌های پاییزی در هوا...

باور اشتباه درباره سرماخوردگیآن قدر در زمستان و پاییز - و گا...

«تشرف یک زن انگلیسی تازه مسلمان » :یکی از هموطنان ایران یک س...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

آرزوی تسلیم شدن ایران رو با خودت بع گور می‌بری ♨️ادعای ترامپ...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مسئ...

چرخه ای که اگر بیفتیم توش راحت به دست خودمون روزی رو بر خودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط