part
𝔏𝔬𝔳𝔢𝔩𝔬𝔯𝔫²
part:¹
«ماشین توی هوا درحال پرواز بود و میچرخید اتوموبیل درحال سقوط بود،
اما گویی سقوط به اخر نمیرسید فقط یه خط زمانی عذاب آور بود!
تنها یه لطف درحق ا.ت اتفاق افتاد! تنها یک چیز در اون لحظه برای ا.ت درحال اتفاق بود!
خاطرات ا.ت از جلوی چشمش همانند خواب غفلت رد میشدند تنها برای ¹⁰ ثانیه!
زمان برای اون ارزش داشت اما ا.ت برای زمان تنها مصیبتی در راه بود که گهگداری باید بهش رسیدگی میشد،بی ارزش، بیهوده و بی لیاقت!
پس فقط ¹⁰ ثانیه!فقط ¹⁰ثانیه!»
-------------
«یک...»
ا.ت:مامان یعنی چی؟چرا اینجوری میکنی؟ مگه من دخترت نیستم!(گریه)
مادر ا.ت: تو دیگه اینجا جایی نداری!بیرون،حالا!
«دو...»
ا.ت:بردن این جایزه بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید برام سخت بود،فکر میکردم بردش این سختی هارو از بین ببره ولی بردش خیلی تلخ تر بود چون کسی که بهش قول داده بودم که این جایزرو میبرم دیگه بینمون نیست...پس با تمام وجود این جایزه رو به لارای عزیزم تقدیم میکنم کسی که در تمام سختی ها کنارم بود ولی من هیچوقت پیشش نبودم...!:)
«سه...»
«دفتر خاطرات عزیزم،من فکر میکنم توی این دنیا بیکس ترینم،حس میکنم دنیا تو یه رقابت با منه که نمیخواد تمومش کنه و پاداش هر باری که دنیا میبره اینکه عزیزانمو ازم بگیره...
بعضی وقتا زور ادم به دنیا نمیرسه،میدونی؟دیگه دارم برام تبدیل به عادت میشه...و این خیلی درد داره...!»
«چهار...»
تهیونگ: میدونی عشق به این معنی نیست که بخوای با یک نفر زندگی کنی،عشق یعنی نتونی بدون اون یک نفر زندگی کنی!
ا.ت: یعنی؟
«پنج...»
دکتر:متاسفم اگه بیشتر از این ادامه بدید باید فورا عمل بشید و هرچقدر به خودتون فشار بیارید درصد موفقیت عمل کاهش پیدا میکنه!
ا.ت:...
«شش...»
ا.ت:خواهش میکنم،من باید این رو به دست خانوادم برسونم!هرجور...هرجور..ب..بخوای درعوضش واست ج..برات میکنم!
...:هرجوری؟(پوزخند)
جیمسون:دستتو ازش بکش وگرنه دسته کثیفی که باهاش بدن پاک اونو لمس کردی و قطع میکنم!
«هفت...»
-------------
سلام زیبارو اینم پارت¹از فصل² شرمنده بابت تاخیر:)
شرط:
²² لایک
²⁰کامنت
⁵بازنشر«علامت کنار ذخیره»
برسونیدش خوشگلاااا🌚★
#بی_تی_اس #تهبونگ #جنی #مجنون #فیک #سناریو
part:¹
«ماشین توی هوا درحال پرواز بود و میچرخید اتوموبیل درحال سقوط بود،
اما گویی سقوط به اخر نمیرسید فقط یه خط زمانی عذاب آور بود!
تنها یه لطف درحق ا.ت اتفاق افتاد! تنها یک چیز در اون لحظه برای ا.ت درحال اتفاق بود!
خاطرات ا.ت از جلوی چشمش همانند خواب غفلت رد میشدند تنها برای ¹⁰ ثانیه!
زمان برای اون ارزش داشت اما ا.ت برای زمان تنها مصیبتی در راه بود که گهگداری باید بهش رسیدگی میشد،بی ارزش، بیهوده و بی لیاقت!
پس فقط ¹⁰ ثانیه!فقط ¹⁰ثانیه!»
-------------
«یک...»
ا.ت:مامان یعنی چی؟چرا اینجوری میکنی؟ مگه من دخترت نیستم!(گریه)
مادر ا.ت: تو دیگه اینجا جایی نداری!بیرون،حالا!
«دو...»
ا.ت:بردن این جایزه بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنید برام سخت بود،فکر میکردم بردش این سختی هارو از بین ببره ولی بردش خیلی تلخ تر بود چون کسی که بهش قول داده بودم که این جایزرو میبرم دیگه بینمون نیست...پس با تمام وجود این جایزه رو به لارای عزیزم تقدیم میکنم کسی که در تمام سختی ها کنارم بود ولی من هیچوقت پیشش نبودم...!:)
«سه...»
«دفتر خاطرات عزیزم،من فکر میکنم توی این دنیا بیکس ترینم،حس میکنم دنیا تو یه رقابت با منه که نمیخواد تمومش کنه و پاداش هر باری که دنیا میبره اینکه عزیزانمو ازم بگیره...
بعضی وقتا زور ادم به دنیا نمیرسه،میدونی؟دیگه دارم برام تبدیل به عادت میشه...و این خیلی درد داره...!»
«چهار...»
تهیونگ: میدونی عشق به این معنی نیست که بخوای با یک نفر زندگی کنی،عشق یعنی نتونی بدون اون یک نفر زندگی کنی!
ا.ت: یعنی؟
«پنج...»
دکتر:متاسفم اگه بیشتر از این ادامه بدید باید فورا عمل بشید و هرچقدر به خودتون فشار بیارید درصد موفقیت عمل کاهش پیدا میکنه!
ا.ت:...
«شش...»
ا.ت:خواهش میکنم،من باید این رو به دست خانوادم برسونم!هرجور...هرجور..ب..بخوای درعوضش واست ج..برات میکنم!
...:هرجوری؟(پوزخند)
جیمسون:دستتو ازش بکش وگرنه دسته کثیفی که باهاش بدن پاک اونو لمس کردی و قطع میکنم!
«هفت...»
-------------
سلام زیبارو اینم پارت¹از فصل² شرمنده بابت تاخیر:)
شرط:
²² لایک
²⁰کامنت
⁵بازنشر«علامت کنار ذخیره»
برسونیدش خوشگلاااا🌚★
#بی_تی_اس #تهبونگ #جنی #مجنون #فیک #سناریو
- ۲.۱k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط