هایلی ساعتم زنگ خورد از خواب پریدم
هایلی: ساعتم زنگ خورد از خواب پریدم...
رفتم سرویس و کار های لازم انجام دادم
رفتم پایین و صبحونه برای خودمپنکیک درست کردم و بعدش اومدم لباسامو پوشیدم و رفتم مدرسه
میساکی: سلااااام هایلیییییی...!!!
هایلی: اَ بِ عِ... سلام...
میساکی: هایلی یه لحظه بیا
هایلی: باشه
میساکی منو برد تو حیاط یه حس عجیبی داشتم...⭐️✨️
میساکی: هی خبر اون پسررو شنیدی؟
هایلی: کدوم پسره؟..
میساکی: همونی که کل مدرسه روش کراش دیگه
هایلی: اسمش چیه؟
میساکی: اوریو تازه امسال با ما همکلاسیه وویییییی خیلی خوشحالم
هایلی: باشه پس من میرم
میساکی: باشه:(
ویو هایلی: داشتم میرفتم سر کلاس که خودمو تو آینه دیدم داشتم فکر میکردم که یهو روی اینه نوشت....
برای پارت بعدی ۲ تا لایک و ۱ دونه کامنت🥲❤️
رفتم سرویس و کار های لازم انجام دادم
رفتم پایین و صبحونه برای خودمپنکیک درست کردم و بعدش اومدم لباسامو پوشیدم و رفتم مدرسه
میساکی: سلااااام هایلیییییی...!!!
هایلی: اَ بِ عِ... سلام...
میساکی: هایلی یه لحظه بیا
هایلی: باشه
میساکی منو برد تو حیاط یه حس عجیبی داشتم...⭐️✨️
میساکی: هی خبر اون پسررو شنیدی؟
هایلی: کدوم پسره؟..
میساکی: همونی که کل مدرسه روش کراش دیگه
هایلی: اسمش چیه؟
میساکی: اوریو تازه امسال با ما همکلاسیه وویییییی خیلی خوشحالم
هایلی: باشه پس من میرم
میساکی: باشه:(
ویو هایلی: داشتم میرفتم سر کلاس که خودمو تو آینه دیدم داشتم فکر میکردم که یهو روی اینه نوشت....
برای پارت بعدی ۲ تا لایک و ۱ دونه کامنت🥲❤️
- ۱۷۵
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط