خدایــــــــا...

خدایــــــــا...

مــــن، نه یعقوبم! و نه اینجا کنعان است!
پس چگونه بگویم:
" یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور؟"

نه نوحم!
که به عمر هزاران ساله خود،دلخوش باشم! و بگویم:
" پایان شب سیه سپید است... "

نه ایوبم! که آنقدرها صبر کنم و به خود نهیب بزنم:
" گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی... "

مـــــــــن انسانم، ضعیفم، شکسته ام، تنهایم...

خدایا به من یک لبخند بزن...
دیدگاه ها (۵)

گاهے چه دلگیر میشوے از خدا ...و گاهے چه بے اندازه برایش دل ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط