خدایــــــــا...
خدایــــــــا...
مــــن، نه یعقوبم! و نه اینجا کنعان است!
پس چگونه بگویم:
" یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور؟"
نه نوحم!
که به عمر هزاران ساله خود،دلخوش باشم! و بگویم:
" پایان شب سیه سپید است... "
نه ایوبم! که آنقدرها صبر کنم و به خود نهیب بزنم:
" گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی... "
مـــــــــن انسانم، ضعیفم، شکسته ام، تنهایم...
خدایا به من یک لبخند بزن...
مــــن، نه یعقوبم! و نه اینجا کنعان است!
پس چگونه بگویم:
" یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور؟"
نه نوحم!
که به عمر هزاران ساله خود،دلخوش باشم! و بگویم:
" پایان شب سیه سپید است... "
نه ایوبم! که آنقدرها صبر کنم و به خود نهیب بزنم:
" گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی... "
مـــــــــن انسانم، ضعیفم، شکسته ام، تنهایم...
خدایا به من یک لبخند بزن...
- ۴۹۸
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط