my ex

my ex
p.29 

روز بعد، اوضاع استودیو یه جورایی عجیب بود. 
همه انگار یه نفس عمیق کشیده بودن، ولی هوا هنوز سنگین بود. 
وقتی جونگ‌کوک سر تمرین رفت، ا.ت شروع کرد به آماده کردن وسایل برای شوت دوم. 
این بار قرار بود حس آرامش و صمیمیت رو نشون بدن. یه جورایی، "عشق" جدید.

وقتی جونگ‌کوک برگشت، ا.ت سرشو بلند کرد. 
+ آماده‌ای؟

جونگ‌کوک فقط سرشو تکون داد. 
اومد جلو و نشست.

ا.ت داشت کرم پودر رو با براش روی گونه‌اش پخش می‌کرد که جونگ‌کوک آروم گفت: 
–نمی‌خواد اینقدر خودتو سفت کنی.

ا.ت دست نگه داشت. 
+من سفت نکردم.

– چرا کردی. صدات… حرکاتت… همه‌ش انگار داری یه دیوار می‌سازی.

ا.ت براش رو گذاشت زمین. 
+ اون دیوار لازمه.(زارت)

– چرا؟

+چون نمی‌دونم این جونگ‌کوکی که الان جلومه، همون جونگ‌کوکیه که پیام داد، یا همون جونگ‌کوکیه که…

مکث کرد. 
جونگ‌کوک ادامه داد: 
– که رفتارت رو دیدی؟

ا.ت سرشو به معنی تایید تکون داد. 
+ دقیقاً.

جونگ‌کوک نگاهشو انداخت سمت میز لوازم ا.ت. 
– اگه اون موقع فهمیدم که اشتباه کردم… الان دیگه مطمئنم.

+ مطمئنی؟

– آره. چون…

مکث کرد. انگار داشت دنبال کلمات درست می‌گشت. 
– چون وقتی داشتم با کارگردان درباره‌ی حس این شات حرف می‌زدم… دیدم که چقدر دلم می‌خواد اون حس واقعی باشه. نه فقط یه بازی جلوی دوربین.

جونگ‌کوک دستشو برد بالا، نه برای زدن، نه برای لمس صورت ا.ت. 
ولی نزدیک صورتش نگه داشت. انگشت شستش آروم روی گونه‌ی ا.ت که هنوز داشت کرم پودر داشت، کشیده شد. 
یه حرکت خیلی ریز، خیلی ظریف.

– نمی‌دونم چقدر طول می‌کشه تا دوباره بهم اعتماد کنی… شاید هیچ‌وقت نشه. ولی می‌خوام بدونی که دارم تلاش می‌کنم. این بار… واقعاً.

ا.ت نزدیک بود نفسش بند بیاد. 
انگار اون لمس خیلی کوتاه، یه شوک الکتریکی بود که از کل بدنش رد شد. 
تمام اون دیوارهای سنگی که ساخته بود، شروع کردن به ترک خوردن.

ولی سعی کرد خودش رو جمع کنه. 
براش رو برداشت و با یه لبخند خیلی کمرنگ، که بیشتر شبیه یه خط صاف بود، گفت: 
+ خیلی خب… برای حس صمیمیت، یه ذره سرتو بیار جلوتر.

جونگ‌کوک همون لبخند کمرنگ رو روی لبش نشوند. 
و این بار، بدون هیچ تردیدی، سرشو آورد جلو. 
انگار واقعاً داشت راه رو برای یه شروع جدید باز می‌کرد… یا حداقل، راه رو برای یه همکاری آروم‌تر...........

ادامه دارد......
پارت هدیه🥳🥳
دیدگاه ها (۱۷)

my ex  p.30صبحِ زود، قبل از اینکه نورِ واقعی خورشید بیاد، اس...

my exp.30آه کوتاهی کشید.  –الان با یه مشاور حرف می‌زنم. اون ...

سلااامممم بچه ها میدونم پارت های هدیه رو کم گذاشتم😭ولیفردا ج...

بچه هااا سلااممممادامه پارت های هدیه رو شب براتون آپلود میکن...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط