خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری قیصر امین پور
دیدگاه ها (۲)

قــمار عاشـــــقان بردی نـــــدارد از نـــداران پرس ,کس از د...

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منیچو جان، ‌نهان شده در جسم...

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد...خواهم آمد گل یاسی به گدا...

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگاننه به دستی ظرفی را چرک می ک...

ادامه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط