مرا هزار امید است و هر هزار تویی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که زعمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی؟
دلم زهر چه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان، ای که ماندگار تویی
شهاب زود گذر، لحظه های بلهوسی ست؛
ستاره یی که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون منند!!!
چه باک زآن همه دشمن؟ که دوستار تویی
دلم صراحی ی لبریز آرزومندی ست-
مرا هزار امید است و هر هزار تویی.....
دیدگاه ها (۲)

از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگرآخر آدم با تو باشد ، پیر ...

من پیر شدم، دیر رسیدی، خبری نیستمانند من آسیمه سر و دربدری ن...

من عاشق روی توام، کاین گونه بر دف می زنممی سوزم و بهر تسلای ...

فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر استبعدها دیدم در آغوشش بمیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط