بیراهه رفته بودم

بیراهه رفته بودم
آن شب
دستم را گرفته بود و می کشید
زین بعد همه عمرم را
بیراهه خواهم رفت
دیدگاه ها (۲)

(یعنی نمی دونم مرده یا نه جنازه اش نیست ولی سم خورد)

دستم را به آسمان بردم، آرزوهایم به آن نمی‌رسندشب بی‌ستاره، ب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

کاش ماه ،همیشه پشت ابر بماندنمی خواهم بدانم ،شب مهتاب ،بی من...

شهید مهدی زین الدین:هرگاه شب جمعه شهدا را یاد کنیدآنها شما ر...

‌ کمی مرا به "بودنت" دعوت کن به جرعه ای از لبخندت و تکه ای ا...

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

‌تو را آن‌گونه می‌خواهم که باغی باغبانش‌ را... از کتاب نزدیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط