دلبرا یارا نگارا نازنین یا هر چه هست

دلبرا یارا نگارا نازنین یا هر چه هست!
تا که از چشمت فِتادم، شیشه ی عمرم شکست.

در دلت گر جا ندارم، مرگ بادا قسمتم!
زندگی بی عشق تو بیهوده و بی فایده ست.

زخمه ی ساز صدایت عقل و هوشم را پراند
مردمان با طعنه گویندم : «شدی مطرب پرست؟»

جرعه آبی دست من دادی ندیدی بعد از آن
بی می و بی باده از آن جرعه گشتم مست ِ مست؟!

عاشقت شد بی گمان، مرد و زن و پیر و جوان
هر که یک ساعت به پای درد و دل هایم نشست

من بد، اما عاشقم، با من مدارا کن فقط
دلبرا! یارا! نگارا! نازنین! یا هرچه هست!
دیدگاه ها (۲)

من شمع نبودم که بسـوزم پـر پروانه دوصـد شکــرعاقل نبـُدم تا ...

آرزوی بهترین ها را برایم کرد و رفتعاشقم بود و شبی تنها رهایم...

گرچه هرشب استکان بر استکانت می زنندهرچه تنهاتر شوی آتش به جا...

دیدمت از دور و قلبم در هوایت پر کشیدمرغ جلدت در خیالش سوی آغ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط