گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم ، چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن

گفتم اقرار به عشق تو نمی کردم کاش
گفت اقرار چو کردی دگر انکار مکن

گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان ، تیغ بر آورد که زنهار مکن

گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خود را ز پی عزت او خوار مکن
دیدگاه ها (۴)

“تو” را بی دلیل دوست دارم،،،نه ادعای عاشقی کردی،،،نه کلمات ر...

یکبار عاشقت شدم اما صدبار باورت کردم ؛ صدبار خواستم فراموشت ...

یہ وقتایے ڪہ دلم میگیره… گریہ نمیڪنمیہ لبخند ڪش دارتلخ...

همیشه فڪر میڪردمخیلی سخته ڪه ڪسی رو دوست داشته باشیو طرفت از...

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار م...

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار م...

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار م...

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مک...

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار م...

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مک...

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مک...

#خط#فرهنگی#هنریخط خودم :گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم *...

گفتی بگو ی عاشق بیمار کیستی ؟م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط