1/ گنجشک خودش را انداخت روی عبای امام . جیغ می زد و نوکش

1/ گنجشک خودش را انداخت روی عبای امام . جیغ می زد و نوکش را تند تند به هم می زد . امام رو کردند به من: "عجله کن این چوب را بگیر برو زیر سقف ایوان مار را بکش." چوب را برداشتم و دویدم . جوجه های گنجشک مانده بودند توی لانه و مار داشت حمله می کرد بهشان . مار را کشتم و برگشتم با خودم می گفتم امام و حجت خدا باید هم با زبان همه ی موجودات آشنا باشد
دیدگاه ها (۱)

1/ گنجشک خودش را انداخت روی عبای امام . جیغ می زد و نوکش را ...

هشتمین روز عجب حال دعایی دارمحالت مشهدی و کرببلایی دارمحرم ا...

رفیق روزای بی کسی ....

.

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹⁶ : پارت ...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 50 "" ویو پارک آنجلینا...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت پنجم 5

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

KIM V

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط