تو را نمیدانم اما من دوستت دارم

تو را نمی‌دانم اما من دوستت‌ دارم
حضورت را ندارم اما
به رسم عاشقی برایت شعر می‌خوانم
دلم پیش توست و خودم با هزاران
فرسنگ فاصله جنون را تحمل می‌کنم..
ظرافتِ انگشتانم بهانه دستان تو را می‌گیرند
و تارهای گیسوانم همچون قاصدک خسته
در باد به دنبال تو می‌گردند
هر دو عاشق شدیم ، اما من بهای
سنگین‌تری برای اعترافش پرداخته‌ام !
دیدگاه ها (۰)

انــســانـــهـــای خـــوبهمانند گلهای قالی هستند نه انتظار ب...

لنگر عشق زدمبردل طوفانی تـو        تکیه گاهم شده است ساحل با...

شدم زندانی دنیا..     دلم پــــرواز مےخواهد ڪمی تنهایی و فری...

ای کاش بجز رنگ خدا رنگ نباشد،در ملک خدا فقر و بلا ، جنگ نباش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط