رفتیم به سمت ماشین جونکوک سوار شدم و بدون هیچ حرفی حرکت ک
رفتیم به سمت ماشین جونکوک سوار شدم و بدون هیچ حرفی حرکت کرد.
بعد از چند دقیقه وایساد
جونکوک : پیاده شو
ات : باش
پیاده شدم و رفتیم تو یه پاساژ خیلیییییییییییییی بزرگ
جونکوک: اول بریم لباس برای تو بخریم
ات : نه اول بریم برای تو بخریم
جونکوک: حوصله کل کل با یه بچه رو ندارم باشه بریم
ات : بچه خودتی
جونکوک: معلومه با این قدت
ات : تو خوبی زرافه
جونکوک: ادم زرافه باشه ولی یه کوتوله نباشه
ات : پس قبول کردی زرافه ایی
جونکوک : توهم قبول کردی که کوتوله ایی
بعد از کلی کل کل رفتیم
وارد مغازه که شدیم همه تا کمر برای این زرافه سر خم کردن اگر بگم پشمام نریخت دروغ گفتم
......
بعد از چند دقیقه وایساد
جونکوک : پیاده شو
ات : باش
پیاده شدم و رفتیم تو یه پاساژ خیلیییییییییییییی بزرگ
جونکوک: اول بریم لباس برای تو بخریم
ات : نه اول بریم برای تو بخریم
جونکوک: حوصله کل کل با یه بچه رو ندارم باشه بریم
ات : بچه خودتی
جونکوک: معلومه با این قدت
ات : تو خوبی زرافه
جونکوک: ادم زرافه باشه ولی یه کوتوله نباشه
ات : پس قبول کردی زرافه ایی
جونکوک : توهم قبول کردی که کوتوله ایی
بعد از کلی کل کل رفتیم
وارد مغازه که شدیم همه تا کمر برای این زرافه سر خم کردن اگر بگم پشمام نریخت دروغ گفتم
......
- ۱۰۰
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط