نخند..

نخند..
به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید، ارباب. نخند!
به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز از آدامس هایش نمی خری. نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چند ثانیه ای کوتاه معطلت کند. نخند!


به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند!
به دستان پدرت،
به جاروکردن مادرت،
به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده ی چاق اتوبوس،
به رفتگری که در گرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،


به راننده ی آژانسی که گاهی مواقع چرت می زند،
به پلیسی که سرچهارراه با کلاه صورتش را باد می زند،


به مجری نیمه شب رادیو،
به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برق تان را بنویسد،
به پارگی ریز جوراب کسی در مجلسی،


به پشت و رو بودن چادر پیرزنی در خیابان،
نخند ...
نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!
که هرگز نمیدانی آنها چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!
آدم هایی که هرکدام برای خود و خانواده شان همه چیز و همه کسند!
آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،
بار می برند،
بی خوابی می کشند،
کهنه می پوشند،
جار می زنند،
سرما و گرما می کشند،
و گاهی خجالت هم می کشند ...
انسان های بزرگ، دو دل دارند؛
دلی که درد می کشد و پنهان است
و دلی که می خندد و آشکار است.
دیدگاه ها (۱۲)

بیائیم نخندیم....نخند، به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوی...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوی...

همیشه می گوییم بخند ما..... ________ به سرآستین پاره ی کارگر...

نخند، به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو ...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوی...

هميشه مي گوييم بخند ما..... ...به دستان پدرت، به جاروکردن ما...

بیائیم نخندیم . . .به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می ...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوی...

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط