گفته بودی که چرا محو تماشای منی

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات که حتی مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی
دیدگاه ها (۳۱)

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دلبی روی توام، نه عقل بر جاست...

ﺣﺴﺎﺩت ﻣﯿﮑﻨم ﮔﺎهی.. ﺑﻪ ﺁﺭﺍﻣﺶِ ﻋﻤـــــﯿﻖِ ﯾک ﺳنگ.. ﭼــــــﻘﺪﺭ ...

خودت را به من برسان ؛من در سطر بعدی این شعرمی نویسم " آغوش "...

هرچـــه او ناز و ادا کــرد مجابش کردمتا رضاخان شدم و کشف حج...

گفته بودی که: «چرا محو تماشای منی؟آن‌چنان مات که یک‌دم مژه ب...

شعرمون نشه?

به هوای تو دلم بال و پرش را نشکست/پر زد و باز در آن کنج، کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط