otagh baghli

otagh baghli
part 5


سرمو برگردوندمو دیدم خیلی آتیشی بهم زل زده
یجوری زل زده بود انگار که میخواد بکشتم
البته اصلا واسم مهم نبود
پشت چشمی نارک کردم و رو بهش گفتم

ا/ت : چته چرا این شکلی نگا می‌کنی ؟
خوشگل ندیدی ؟ ( با حالت مغرور و از خود راضی گفت )


غریبه : هه احمق زیاد دیده بودم تو زندگیم ولی تو همشونو درس میدی ( نیشخند )

متوجه منظورش شدمو گفتم :

ا/ت : احمق تویی و اون رنگت ( بیخیال هم نمیشن )

دیگه حوصلشو نداشتم
بنابراین با نشون دادن یه فاک بهش
راهمو گرفتم و رفتم

همینطور که داشتم ازش دور میشدم
پشت سرمو نگاه کردم
دیدم اون هم سوار ماشینش شدو
رفت

تو راه داشتم همش بهش فحش میدادم
میون اون همه فحش داشتم قیافش رو هم تحسین میکردم

کت و شلوار مشکی شیک تیره ...
پوست سفید ...
قد بلند ....
هیکلی ...
چشمای مشکی و تیله ای
درکل خیلی خوشگل و جذاب بود
ولی حیف که خیلی بی ادب بود
اهههه واش کن بابا

همینطور که داشتم با خودم فکر میکردم و
حرف میزدم دیدم
جلو دره خونم
در زدمو وارد شدم......


ادامه دارد .....🌘

ببخشید واسه تاخیر الان نمیتونم ولی شب یا فردا حتما دو یا سه پارت می‌ذارم
دوستون دارم 🥰
دیدگاه ها (۳)

otagh baghli part 6( دوستان پارت معرفی فیک و پارت خلاصه ی دا...

otagh baghli part 7آروم از پشت میز بلند شدم تا برم به مامان ...

otagh baghli part 4با صدای یونا به خودم اومدم یونا: هییی ا/ت...

otagh baghli part 3که یهو چشمم خورد به گردنبندش صبر کن ببینم...

معرفی فیک نام فیک : otagh baghliبه فارسی : اتاق بغلی ژانر : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط