عنکبوتی مستراح خانه ی ما خانه داشت

عنکبوتی مستراح خانه ی ما خانه داشت
تار دایم می تنید و توی بالا خانه داشت

خون جسمِ پشه ها یا مور ها را می مکید
مار و عقرب کج دمی هم کور آن جا خانه داشت

جیرجیرک با مگس ها زندگی می کرد ...باز
از قضا یک مارمولک آن طرف ها خانه داشت

یک شبی هم پشه پر زد رفت تویِ تار ها
سر زدهِ در خانه ای کهِ یک هیولا خانه داشت

پشه ی بیچاره هم از ناتوانی جان سپرد
آن حوالی مارمولک های بی پا خانه داشت

مارمولک یک شبی افتاد رویِ تار ها
تار ها پاشیده شد آن جا که آقا خانه داشت

عنکبوتی که خودش صیاد بود و ....صید شد
مارمولک جای آن صیاد حالا خانه داشت

هر کسی خون می مکد یک روز خونش می مکند
روز و شب ها مور می ترسید و اما خانه داشت
سرگشته‌
دیدگاه ها (۱)

داستان عنکبوت منزوی پارت پنجم

شعر#مادر#فرزند_مسلول_مادر...باز کن!مادر ببین....از باده ی خو...

وقتی حسین کشته شد، روز مبدل به شب گردید و ستارگان در آسمان ن...

گفت ماهیخوار با ماهی ز دورکه چه میخواهی ازین دریای شورخردی و...

گفت ماهیخوار با ماهی ز دورکه چه میخواهی ازین دریای شورخردی و...

🌷سالروز شهادت شهید علی صیاد شیرازی 💫همسر شهید 🌷ما پسر عمو، د...

محمد زهری

سارا پشتیوان

,,دانستنی های کوتاه و جالب درباره حیوانات,,زندگی طبیعی موجود...

سمیرا چراغ پور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط