“اربابم نمیخای بیای دیگه؟”
“اربابم نمیخای بیای دیگه؟”
یاد گرفـتم هـر وقـت دلمواســــه کسی تنگ شد،
شب بـــرم کنار پنجـــره ی اتاقــــــم
و یه ســـــتاره تو آسمــــون به نامــش بزنم
الان مدتهــاست که
همـــــه ی ستاره هـــای آسمون به نامت شده!!!
نمیــــــای آقـــــــا؟؟؟
یاد گرفـتم هـر وقـت دلمواســــه کسی تنگ شد،
شب بـــرم کنار پنجـــره ی اتاقــــــم
و یه ســـــتاره تو آسمــــون به نامــش بزنم
الان مدتهــاست که
همـــــه ی ستاره هـــای آسمون به نامت شده!!!
نمیــــــای آقـــــــا؟؟؟
- ۸۱
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط