جونگکوک
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹⁰¹
جونگکوک:
بلند شین ساعت ۶غروبه.
صداش دقیقا مثل فرمانده های نظامی بود.
چشم های غرق در خوابشون باز شد و به چهره ی پر انرژی روبه رو نگاه کردن.
میا:درد میکنه
جونگکوک:اون موقعه که لذت میبردی درد نمیکرد
تهیونگ:اون موقعه شهو.ت کل بدنش رو گرفته بود..مگه نه؟
میا:ساکت شید داره منو میکشه!
جونگکوک:بیا براتون میان وعده درست کردم بخورین درد و فراموش میکنین
تهیونگ:انقدر به دستپختت اعتماد داری؟
جونگکوک:شک داری؟
جونگکوک ابرویی بالا انداخت و با گستاخی گفت
جونگکوک:اگر تا ۱۰دقیقه دیگه نیاین خبری از هیچی نیست.
تهیونگ:دلم میخواد خودم تورو بکشم.میفهمی؟
تهیونگ:این بود میان وعده ای که میگفتی؟
میا:کیکه دیگه..انتظار چی داشتی؟
جونگکوک پوزخند شرورانه ای زد و با پاهای بلندش خودش رو به اون ها رسوند
جونگکوک:این کیک،یک کیک معمولی نیست..من
ذره ای از وجودم و داخلش ریختم.
میا:حتما قلبت داخل این کیکه!
تهیونگ بعد از خوردن یک لقمه از اون کیک با ناراحتی نالید..
تهیونگ:درسته شیرینه ولی یک طعم شور داخل وجود داره..چی ریختی؟نکنه عرق هاتو ریختی داخل؟
میا اخمی کرد و با نارحتی به سمت تهیونگ برگشت.چنگالش رو به صورت تهدید امیز بالا گرفت و توی چشمای تهیونگ خیره شد
میا:چیزای حال بهم زن نگو..هی راستی شاید ذره ای از شاشـ...
جونگکوک:هی من که گاو نیستم این چرتو پرتا رو بریزم تو کیک..یک چیز بهتر ریختم.نمیتونین حدس
بزنین
تهیونگ:اخرین باره که گذاشتم تو اشپزی کنی
جونگکوک:
بلند شین ساعت ۶غروبه.
صداش دقیقا مثل فرمانده های نظامی بود.
چشم های غرق در خوابشون باز شد و به چهره ی پر انرژی روبه رو نگاه کردن.
میا:درد میکنه
جونگکوک:اون موقعه که لذت میبردی درد نمیکرد
تهیونگ:اون موقعه شهو.ت کل بدنش رو گرفته بود..مگه نه؟
میا:ساکت شید داره منو میکشه!
جونگکوک:بیا براتون میان وعده درست کردم بخورین درد و فراموش میکنین
تهیونگ:انقدر به دستپختت اعتماد داری؟
جونگکوک:شک داری؟
جونگکوک ابرویی بالا انداخت و با گستاخی گفت
جونگکوک:اگر تا ۱۰دقیقه دیگه نیاین خبری از هیچی نیست.
تهیونگ:دلم میخواد خودم تورو بکشم.میفهمی؟
تهیونگ:این بود میان وعده ای که میگفتی؟
میا:کیکه دیگه..انتظار چی داشتی؟
جونگکوک پوزخند شرورانه ای زد و با پاهای بلندش خودش رو به اون ها رسوند
جونگکوک:این کیک،یک کیک معمولی نیست..من
ذره ای از وجودم و داخلش ریختم.
میا:حتما قلبت داخل این کیکه!
تهیونگ بعد از خوردن یک لقمه از اون کیک با ناراحتی نالید..
تهیونگ:درسته شیرینه ولی یک طعم شور داخل وجود داره..چی ریختی؟نکنه عرق هاتو ریختی داخل؟
میا اخمی کرد و با نارحتی به سمت تهیونگ برگشت.چنگالش رو به صورت تهدید امیز بالا گرفت و توی چشمای تهیونگ خیره شد
میا:چیزای حال بهم زن نگو..هی راستی شاید ذره ای از شاشـ...
جونگکوک:هی من که گاو نیستم این چرتو پرتا رو بریزم تو کیک..یک چیز بهتر ریختم.نمیتونین حدس
بزنین
تهیونگ:اخرین باره که گذاشتم تو اشپزی کنی
- ۸.۸k
- ۱۷ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط