پارت 2

پارت 2
چجوری جرعت کرد با من اینجوری حرف بزنه دختره عجوزه برا من خطو نشون میکشه حالا بشینو تماشا کن ببین چجوری سره انگشتم میچرخونمت خوشگله  گفتم خوشگله؟ اصلا هم خوشگل نیست یاده چهره اش افتادم چشمای عجیبش که نمیدونم سبز بود یا عسلی لبای کوچولوش و بینی قلمیش وا پسر چت شده؟ داری دختره رو تو ذهنت انالیز میکنی؟ اصلا بیخیالش خیلیم زشته حالشو میگیرم  به خودم اومدم وای کلاس کی تموم شد یعنی من این همه مدت ساکت نشسته بودم؟ بلند شدم رفتم تو حیاط یه ابی به صورتم زدم  یهو گوشیم زنگ خورد  جانم مامان؟ پسرم امروز غذای مورده علاقتو درست کردم بعده کلاس بیا اینجا  چشم مامان اتفاقا خیلی گشنمه...  ای قربونت برم منتظرم ...  کوله امو برداشتم و رفتم سمته پارکینگ من حاله این دخترو بعدا میگیرم فعلا گشنمه هیچی حالیم نیست (شکمو هم خودتونین) ... ریموت و زدم در باز شد و رفتم  داخل ماشینو پارک کردم بازم چشمم افتاد به اتاقک کوچیک گوشه حیاط ویلا دوباره اون خاطره های بد اومد سراغم اصلا برا فرار از این اتاقک از این خونه رفتم چشمامو بستم و سرمو تکون دادم نمیخوام دیگه بهش فکر کنم با سرعت رفتم تو خونه و با صدای بلند گفتم ماماااااان ماماااااان   ارتمیس کجاین یهو ارتمیس از اون بالا داد زد چته خونه رو گذاشتی رو سرت مثله پرنسس ها از پله  اومد پایین خواهرم خوشکل ترین دختره دنیا بود از خودمم بیشتر دوسش داشتم کسی چپ نگاهش کنه چشماشو در میارم بیا اینجا ببینم پرنسس بدو پرید تو بغلم اخ قربونت بره داداش بزرگ شدی سنگین شدی دختر کمرم شکست بیا پایین خندید و گفت من تازه 18سالم شده داداش گفتم خب 180کیلو شدی یهو با جیغ گفت من همش 60کیلوم خندیدم و گفتم 160کیلو هم زیاده دیگه داشت اشکش در میومد که مامانم اومد و گفت عه ارمان دخترمو اذیت نکن گفتم باشه باشه بیا یه چی بده ما بخوردیم موردم از گشنگی...  رفتم تو اشپزخونه و دیدم مامان داره میزو میچینه یهو پریدم لپشو بوسیدم که لبای خوشگلش خندید و گفت نکن پسر میدونی خوشم نمیاد ها گفتم چشم... بعد خوردنه اون غذای خوشمزه تشکر کردم و رفتم نشستم رو کاناپه توسالن فکرم رفت پیشه اون دختره باید یه نقشه میکشیدم تا یه ضد حمله توپ بزنم بهش اما چیکار کنم؟ همینجوری تو فکر بودم گوشیم زنگ خورد امیر بود  الو؟ سلام چطوری دیو...ث خوبم بنال ببینم چی میخوای 😂میگم بابچه ها امروز قرار گذاشتیم تو کافه تا با اونای که تازه اومدن اشنا بشیم لش مرگت نمیای؟ ای الهی پیش مرگم بشی باشه لوکیش و ساعت دقیق بفرس میام...خندیدو گفت حیفه من که پیش مرگه توی انتر بشم باشه الان میفرستم قطع کرد و چند دقیقه بعد فرستاد ...مامان من میرم خونه خودم باید درس بخونم خخخ چه دروغه باحالی! باشه پسرم برو مواظب خودت باش
دیدگاه ها (۶)

پارت 3چشمممم پریدم سوار ماشین و استارت زدم و حرکت کردم...  م...

پارت 4خودش و چند تا از دخترای دانشگاه که باهاش بودن زدن زیره...

(رومان من نمیگم غلط کردم) سلام این دفعه یه رومان جذاب و متفا...

گفتم اره با یه لبخنده مرموزی گفت پایه ای مام فرار کنیم گفتم ...

پارت7

ادامه رمان مافیای من(پارت 4)جونگ کوک اومد توی اتاقم و بهم گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط