Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۲

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۲


هوای گرم و ملایمِ اتاقِ پرو، روی پارچه‌های مخملِ اتاق بوتیک می‌رقصید. هویون در حالی که سعی داشت زیپِ پشتِ لباسِ جدیدش را بالا بکشد، ناگهان با باز شدنِ آرامِ در، در جایش خشک شد. پیش از آنکه بتواند واکنشی نشان دهد، جیمین با آن چهره جدی و نگاهِ نافذش وارد شد و در را پشتِ سرش بست.
هویون عقب رفت ولی پایش در دامن بزرگش گیر کرد و پشتش به دیوارِ پوشیده از کاغذدیواریِ ابریشمی برخورد کرد. هول خندید و گفت : خدا رو شکر که دیوار بود وگرنه زمین می‌خوردم
جیمین، بدونِ ذره‌ای تردید، جلو آمد و دستانش را دو طرفِ سرِ هویون به دیوار کوبید. حالا هویون، میانِ عطرِ تلخ و گران‌قیمتِ ادکلنِ جیمین و دیواری که راهِ فراری نداشت، زندانی شده بود.
جیمین با لبخندی شیطنت آمیز به لباس روی تن هویون نگاه کرد.
لباس بلند خاکستری که یقه اش تا بالای سینه هایش می‌رسید با ابروی بالا لب زد : دلت که نمی‌خواد اینو بپوشی نه
هویون درحالیکه سعی داشت در چشم هایش نگاه نکند سریع لب زد : من خوشم نمیاد اینو بپوشم بخاطر تو ... یعنی بخاطر جشن می‌پوشم
جیمین خبیث نیخشندی زد و صورتش را نزدیک تر برد و لب هایش را به گوش دختر رساند طوری که نفس داغش لاله گوش دختر را می‌سوزاند لب زد : پس که بخاطر من میپوشی زن کوچیک من
هویون تپش قلبش را در گوش اش می‌شنید ادکلن تلخ جیمین همش زیر بینی اش می‌چرخید، دستش را روی سینه جیمین گذاشت و سعی کرد دورش کند : جیمی باید لباس انتخاب کنم برو کنار
مرد حتا زره ای تکان نخورد بلکه بیشتر نزدیکش شد و جسم ظریف دختر رو میان خودش و دیوار اسیر کرد
حضورِ جیمین و سختیِ دیوارِ پشتِ سرش فضای اتاق رو تنگ کرده بود برایش جیمین با آن نگاهی که میانِ خبیث و شیطنتی تاب می‌خورد، دستانش را دو طرفِ شانه‌های او به دیوار تکیه داد
هویون می‌توانست گرمای نفس‌های جیمین را روی پیشانی‌اش حس کند. جیمین سرش را کمی خم کرد، لبخندی محو و خبیثی روی لب‌هایش نشست و با صدایی که از بمِ گلویش برمی‌خواست، لب زد: توی این لباس... شبیه به تنها ستاره‌ای شدی که ارزشِ تماشا کردن داره اما من نمی‌خوام ستاره مو مردای دیگه ای هم توی این لباس ببینه پس اینو نپوش
سپس، انگشتانِ کشیده‌ و گرمِش با احتیاطی وصف‌ناپذیر، از روی بازوی برهنه هویون بالا رفت و زیر چانه‌اش را لمس کرد. هویون بی‌اختیار نفسش را حبس کرد. جیمین به آرامی فاصله را به صفر رساند چشمانش را بست و لب‌هایش را بر لب‌های زنش گذاشت. بوسه‌ای طولانی، نرم و لبریز از اشتیاق. در آن لحظه، صدای همه‌ی بیرونِ بوتیک و زرق‌وبرقِ لباس‌ها محو شد؛ تنها چیزی که باقی ماند، تپشِ تندِ قلب هویون بود که در آن فضایِ کوچک، زیر سقفِ نقره‌ایِ اتاق پرو، به یک آهنگِ رسیده بود
......
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۳خرید های که کرده بودند را به دست ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۴هویون در میان سکوت اتاق ایستاده ب...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۱بلاخره جونگ کوک به همسرش رسید و م...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۸۰یه سول در کنار جیمین نشست زن به خ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵جسمی شبیه به جسد، بلاخره رسید به جل...

پارت ۱۸کاکاشی سریع سرش را بالا اورد تا نگاه کند، اوبیتو بود!...

آلفا خوشتیپ من پارت دهم ( پارت آخر ) رسیدن به عمارت و کوک دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط