«بی تومهتاب شبی»راهمگان میدانند
«بی تومهتاب شبی»راهمگان میدانند
همگان شعردوچشمان تورامیخوانند
توکه ازکوچهٔ غمگین دلم میگذری
توکه ازرازدلم باخبری
توچرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد
باتوام ای مه مهتاب شبان
باتوام زلف پریشان جهان
بی توصدخاطره ام گریان است
بی تواشکم نفسم باران است
بی تودیگرنفسم بندآمد
قافیه یک دل خوش چندآمد
بی توجوی دل من خشکیدست
بی تومهتاب نهان است زابر
ابرغم باریدست
باتوگفتم ازشرم باتوگفتم ازدل
باتوازقصهٔ عشقم گفتم
وتودراوج سکوت
بانگاهی پُِرتردیدوخمود
گفتی ازعشق حذرکن،نفسم بندآمد اما«بی تومهتاب شبی»رابازهم میخانم
همگان شعردوچشمان تورامیخوانند
توکه ازکوچهٔ غمگین دلم میگذری
توکه ازرازدلم باخبری
توچرا رسم وفایت گم شد؟
برق چشمان سیاهت گم شد
باتوام ای مه مهتاب شبان
باتوام زلف پریشان جهان
بی توصدخاطره ام گریان است
بی تواشکم نفسم باران است
بی تودیگرنفسم بندآمد
قافیه یک دل خوش چندآمد
بی توجوی دل من خشکیدست
بی تومهتاب نهان است زابر
ابرغم باریدست
باتوگفتم ازشرم باتوگفتم ازدل
باتوازقصهٔ عشقم گفتم
وتودراوج سکوت
بانگاهی پُِرتردیدوخمود
گفتی ازعشق حذرکن،نفسم بندآمد اما«بی تومهتاب شبی»رابازهم میخانم
- ۱.۱k
- ۱۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط