p4

p4

یه دستشویی خیلی بزرگ روبروم بود.یه کابین بزرگ حمام داشت و کنار کابین یه جکوزیه بزرگ بود
=اینم از این....اتاق جاهای دیگه ای داره....ولی به نظرم بهتره استراحت کنید....بانو برای امشب یک مهمانی بزرگ ترتیب دادن...کل اقوامشون میان اینجا
_چه خوب....اینجا کس دیگه همسن من هست؟مثلا....امیلی دختر یا پسر دیگه ای داره؟
رزالین کمی این پا و اون پا کرد و بعد با تردید گفت:خانم مکسین ناباروره.....واسه همین هم با شوهرش خیلی دعوا میکرد....پارسال هم شوهرش به طرز عجیبی مرد،کل فامیلم تهمت قتل بهش زدن....واسه همین با همه قطع ارتباط کرد....کسایی که امشب میان هم اکثرا همون کسایی هستن که این تهمتو بهش زدن...فک کنم خیلی زیاد حرف زدم...ببخشید
یهو جلوی دهنشو گرفت که آروم خندیدم
_چیزی نیست....به کسی نمیگم چیزی بهم گفتی
=ممنون....ربکا....فک کنم نیاز به استراحت دارید...من میرم تا راحت باشید
رزالین سر خم کرد از اتاق رفت.روی تخت دراز کشیدم،به حدی نرم بود که یه لحظه فکر کردم روی ابر خوابیدم.با همون لباس هایی که تنم بود بدون اهمیت به چیزی فقط چشامو بستم و خوابیدم.


گل دخترا روزتون مبارککککککک
فرشته های زمینییی🌘🌚⭐
دیدگاه ها (۰)

p5=ربکا...ربکا....بیدار شو دیر شدهچشامو باز کردم و دیدم رزال...

p6=هرچی تو بگی....دوست من_اوه انقد ادبی حرف نزنهردو آروم خند...

p3کل راه به خیابون و درختای سر به فلک کشیده خیره بودم،بعد از...

p2به سمت خوابگاه رفتم و درو باز کردم.همه با چشم های متعجب و ...

فن آرت تایم لپس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط