۲ستاره و ۳ماه

۲ستاره و ۳ماه

پارت۲۹

راستی یه عکس از صفحه اول جاموند همون دامیان و آنیا رو صندلیه خوابشون برده بود
بکی:خب صفحه دوم
جزئیات صفحه دوم
۱ بوسه
۲ وقتی که آیسا افتاد از رو تخت و دمیتریوس بغلش کرد
۳ بغل پرنسسی برای گذاشتن روی تخت
۴ بغل پرنسسی بعد از غش کردن
۵ دعوا دنیل و دمیتریوس
۶ وقتی رو صندلی خوابشون برده بود
( این صفحه و صفحه اول اگه چیزی کم اومده اضافه کنید دیگه یادم نیست)
دامیان و آیسا🍅🍅🍅🍅🍅🍅🍅
آنیا و دمیتریوس 😐
آیسا:وایسا ببینم این عکسه رو من چرا خبر ندارم (اشاره به عکس ۲)
بکی: خب چیزه
دمیتریوس[همونی که ازش مخفی میکردم]
آیسا✨️پس این بود]
:خب یکی اینو توضیح بده دیگه
دمیتریوس: خب راستش اول از رو تختت افتادی
آیسا:خب بعد
دمیتریوس: و افتادی رو دست من
آیسا:خب
دمیتریوس: همین دیگه
آیسا:ولی تو بغلم کردیی (باداد)

دمیتریوس سرش رو برد پایین و جوری که ناراحته انگار گفت:متاسفم بخاطر همه چیز متاسفم همش تقصیر منه [که خیلی دوستت دارم]
آیسا✨️[هان دوسم داره ولی من فکر کردم داره فقط خوشگذرونی میکنه شایدم آدم بدی نباشه؟وای نه دارم چی میگم اون کاراش رو یادم رفت]
آیسا خب این عکسه چیه اشاره به عکس۵
بکی:خب اون موقعیه که دمیتریوس و دنیل سرت دعوا میکردن
آیسا:گفتی سر چی
بکی:سر تو
آیسا [گانننن]
[این وضع به شدت خجالت آوره دیگه نمیتونم تحمل کنم]
آیسا:بچه ها من میخوام زود تر برم شما تا عصر وایسید
آنیا:باشه
آیسا[آنیا به دایی یوری گفتم بیاد دنبالم]
آنیا✨️[باشه]
(اینا تو ذهن حرف میزنن😂)
دیدگاه ها (۰)

۲ ستاره و ۳ماه پارت۲۸بکی:خب بچه ها میخوام تحیقمو برای شما زو...

ببخشید پارت ندادم روز خیلی بدی داشتم🕊

۲ ستاره و ۳ ماه(فکر کنم دیگه منظورمو از اسم رمان فهمیدین اگه...

۲ستاره و ۳ ماهپارت۲۳لباس پوشیدن و رفتن تو حیاطلباسشون اسلاید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط