شاید به وقت وصیت کردن حرف من با بازماندگانم این باشد که

شاید به وقتِ وصیت کردن حرفِ من با بازماندگانم این باشد که هرجا خواستید مرا یاد کنید و روحم را شاد کنید گلی بکارید و به عددِ گل های جهان و به بارِ زیبایی اش اضافه کنید. یا شمعی روشن کنید و جهانِ تاریکمان را روشن‌‌تر کنید. یا به اسمِ من درخت بکارید و جهان را شکل چشم‌هایش که جهانِ به‌نامِ من است سبزتر کنید. به پرنده‌ها آب و دانه بدهید و صدای موسیقیِ طبیعت را بلندتر کنید. یا به حیوانات خوراکی بدهید و مهربانی را تکثیر کنید. اگر خواستید به آدم‌ها خیرات بدهید و ازشان فاتحه بگیرید، بیخیالِ شکلات و بیسکوییت و غذاهای رستورانی شوید! من که اصراری ندارم با این کارها مردم را زودتر بفرستید پیش خودم آن دنیا! عوضش پنجشنبه ها توی خیابان رزِ سرخ خیرات کنید و بگویید فاتحه‌ای‌ست ببرید بدهید به کسی که دوستش دارید تا خشکسالیِ عاشقانه‌ی جهان بند بیاید! یا بین آدم‌ها شمع تقسیم کنید و بگویید جای سقاخانه ببرند گوشه‌ی اتاقشان روشنش کنند و بنشینند زل بزنند بهش و به خدا فکر کنند و دعا کنند تا جهانِ معنوی‌تری داشته باشیم!
دیدگاه ها (۱)

‍ زیر آوار موندن همیشه دردناکهزیر آوار زلزلهزیر آوار ساختمون...

‏این، نمایی از بافت فرسوده نیست، ساختمان های مسکن مهر است که...

کُرد ها تمام مرگ ها رو تجربه کرده اند...مرگ با گلولهمرگ با ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط