الهی   تا  به  کی   دیوانه داری؟

الهی   تا  به  کی   دیوانه داری؟
به تا کی چشم و درسوی سواری
چرا این شب نمی گردد به پایان؟
روا  تا  کی  من و  یادِ   نگاری؟
در و دیوار و دیده هر سه با هم
شده  مجنون  به  گلبانگ بهاری
نشستم  بر  سرِ   کوچه  ندیدم
بجز چشم  پُر از  اشک و غُباری
بیا  ایجان  نظر بر کوچه ام کن
نشد  تا  بر  سرم  یکشب بباری
شده  زِ عشقت  آتشِ خود
امان  از دوری  و چشم انتظاری
دیدگاه ها (۹)

کجا بودی که بر جانم نشستی؟عقابی  گشتی  و بالم شکستیکجا بودی ...

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى امنه لایقم به دشمنى نه آن ک...

رفت آنگونه که این خسته دگر جان نگرفتهیچ دردی زدلم مثل تو تاو...

ای روزگار! من غم پنهان کیستم؟از خویشتن جدایم و از آنِ کیستم؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط