دویدننفس نفس

1→🖤
*دویدن«نفس نفس»
وقتی به خودت آمدی وسط جنگل بودی و دور تا دورت درخت های بلند بود که به سختی از لابه‌لای آنها نور مهتاب به زمین میرسید دور خودت چرخیدی دیگه نمیدونستی باید کجا بری نمیدونستی صدای قدم های خون سردش رو از کدوم طرف میشنوی فقط میدونستی که بهت نزدیکه و یه صدای تو سرد فریاد میزد بدو...

2→🤍
*دویدن
صدای اطراف رو نمیشنیدی فقط صدای نفس نفس زدن خودت تو گوش میپیچید از چند دقیقه پیش که از حرف های نگهبان ها مشخصات زندانی جدید را شنیده بودی قلبت جوری میتپید که انگار میخوای از سینت بیرون بیاد و برای همیشه از تپش وایسه فقط میخواستی خودت رو به سیاه چال برسونی تا مطمئن شی که اشتباه می‌کردی...
دیدگاه ها (۱۷)

عیدتون مبارک 🤍🍀🦋

پارت 3

اخرین سختی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط