رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۶۷






دیانا: پول داشتی که خرج بیمارستان را حساب کردی؟
متین: اوهوم.
دیانا: از کجا؟
متین: از تو کارتم.
دیانا: هههه بامزه.
متین: خب میدونی من و دوستم باهم توی بورس سرمایه گزاری کردیم. و بعدشم بنده ی ۲۰۰۰۰یورو شدیم. ۱۰۰۰۰برای من و ۱۰۰۰۰برای دوستم. منم رفتم باهاش شرکت راستو ریست کردم. و الان مدیر یک شرکت موفقم. توی اون ۱۱ ماهی که پیشم نبودی این اتفاقات برای من افتاد. اولش اصلا برام مهم نبود که توی قمار باختمت. ولی کم کم دلم برات تنگ شد و عذاب وجدان اومد سوراخ.......
دیانا: خ.. ب؟

نفسی میگیره و دوباره شروع میکنه به طعریف.

متین: حتی به ارسلان هم گفتم که هرچی پول بخواد بهت میده و دیانا رو ازت میگیرم. ولی خب اون......

خیلی مشتاق بودم ببینم ارسلان ار جوابش چی گفته باچشمایی گرد شده فهش نگاه میکردم.

متین: اما اون تورو بهم نمیداد. تا وقتی خبر دوست شدنت با ارسلان به گوشم رسید و من موندم و عذاب وجدان رفتنت.......
.........؟...........؟.........
دیدگاه ها (۳)

شقایق

عمه فی فی#درخواستی

نیکا#قدیمی

سپیده ی خوشگلمحققق تا ابد»»»»»»»

"شب‌خاص"'پارت نهم'P⁹بعد از اینکه بادیگارد کمکش کرد سوار ماشی...

وقتی اون یه.....(درخواستی)

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط