همه

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد …
دیدگاه ها (۱)

یک فصل از یک قصه؟نه! این را نمی خواهممی خواهم از این پستمامِ...

از لحظه ای که چشم باز میکنمکار شروع میشودنظارت و برسی کیفیت ...

من از قبل “باخته” بودم“مچ انداختن”بهانه ای بود؛برای گرفتن دو...

قرار بگذارهرجای دنیا که باشی به دیدار تو خواهم آمدچمدان خاطر...

#شکست - #عشق از دست رفته #خستگی ـ #درموندگی سعی کن هیچ وقت ب...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

گاهی گمان نمی کنی ولی خوب میشودگاهی نمیشود، که نمیشود، که نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط