آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!

آمدم سر بزنم شعر بخوانم بروم...!
آنقدر دلزده هستم که نمانم بروم...

به همین کوچه و این خانه و دیوار اتاق
و به آیینه سلامی برسانم بروم...!!

آخرین بار به لبهات کمی زل بزنم
به دلم طعم لبت را بچشانم بروم...!

یک کمی خاطره جا مانده که بردارم و بعد
تن رنجور خودم را بکشانم بروم...

بغض هم واسطه شد خواست دلت را ببرد
تو خریدار نشو، زود برانم بروم...

باز باران زده در گوشه ی چشمم، باید
اشک... در دفتر شعرم بچکانم بروم.....
دیدگاه ها (۳)

وعده کردم که به تو سر نزنم برسم تا...

نوشتم بی" تـو" غمگینم ،........ نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا ب...

حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم ......نفهمیدم که خوش بودی ...

گفتم عزیز قلبمی گفتی مگر دلداده ای!گفتم فدای چشم تو گفتی دگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط